هوش مصنوعی

«پرامپت منفی»: چرا «این کارها را نکن» از توصیف دقیقِ خواسته‌ها مؤثرتر است

۱۴۰۵/۰۸/۱۴ · 1 بازدید
«پرامپت منفی»: چرا «این کارها را نکن» از توصیف دقیقِ خواسته‌ها مؤثرتر است

یعنی یک آزمون ساده را امتحان کنید. از یک مدل زبانی بخواهید فصلی دربارهٔ «تنهایی» بنویسد که «صمیمی، عمیق، ادبی، روان و تأثیرگذار» باشد. نتیجه، در بیشتر موارد، متنی است که هر پنج صفت را با هم دارد و هیچ‌کدام را ندارد: جمله‌های مرتب، بی‌خطر و کاملاً فراموش‌شدنی. حالا همان درخواست را با سه ممنوعیت تکرار کنید: «واژهٔ تنهایی را بیش از سه بار به کار نبر. هیچ پاراگرافی را با «در واقع» شروع نکن. در پایان فصل نتیجه‌گیری اخلاقی ننویس.» فاصلهٔ میان این دو خروجی اغلب از زمین تا آسمان است، و دلیلش نه شانس است و نه بلندی پرامپت.

صفت آرزو می‌سازد، ممنوعیت شرط

مدل زبانی نمی‌تواند بسنجد که آیا متنش «عمیق» شد یا نه. چنین واژه‌هایی برایش معیار ندارند، پس در بهترین حالت، به سمت میانگینِ سبکِ آموزش‌دیده‌اش می‌رود. و میانگین، همان جایی است که کلیشه‌ها زندگی می‌کنند. وقتی می‌نویسید «نثر ادبی‌تری بساز»، مدل به سمت متعارف‌ترین تعریفِ «ادبی» حرکت میکند: استعارهٔ آماده، تشبیه‌های تکراری، ریتمی که هزار بار شنیده‌ایم.

در مقابل، «این واژه را به کار نبر» یک عملیات دودویی است. مدل می‌تواند بررسی کند که انجامش داده یا نه، و شما هم می‌توانید. دستور مثبت یک آرزوست؛ دستور منفی یک شرط قابل بازبینی. وقتی ده شرط از این جنس کنار هم بگذارید، مدل از بزرگراه پیش‌فرض بیرون می‌افتد و ناچار می‌شود راهی بجوید که در داده‌های آموزشی‌اش کمتر رفته‌اند — و همان راه، معمولاً تازه‌تر است.

اولیپو: وقتی ممنوعیت موتور آفرینش شد

این ایده در ادبیات سابقه‌ای طولانی دارد. ژرژ پرک در رمان La Disparition (۱۹۶۹) حدود سیصد صفحه نوشت بدون آنکه یک بار حرف «e» را به کار ببرد؛ کتابی که گیلبرت اَدِر بعدها با همین قید به انگلیسی برگرداند. ممنوعیت حرف، نویسنده را از همهٔ راه‌های آسان محروم کرد و به واژگانی رساند که خودش هم نمی‌شناخت. ریمون کنو هم در تمرین‌های سبک یک واقعهٔ بی‌اهمیت را ده‌ها بار با قیدهای متفاوت روایت کرد تا نشان دهد محدودیت، نه دشمن، بلکه خاستگاه تنوع است.

نویسندگان بزرگ قرن بیستم هم فهرست‌هایشان را بیشتر با «نکن» نوشتند. المر لئونارد در ده قاعدهٔ معروفش می‌گوید کتاب را با آب‌وهوا شروع نکنید و قیدها را حذف کنید؛ جرج اورول در «سیاست و زبان انگلیسی» هم تقریباً همان مسیر را می‌رود و از استعارهٔ نخ‌نما و واژهٔ درشت به‌جای واژهٔ کوچک پرهیز می‌دهد. حتی قاعدهٔ مشهور «واژه‌های زائد را حذف کن» یک دستور منفی تمام‌عیار است.

چه چیزهایی را در فصل کتاب نفی کنیم؟

فهرست زیر از دل تجربهٔ تولید فصل با مدل‌های زبانی بیرون آمده؛ هر ردیف، یک کلیشهٔ تکرارشونده است که با یک جملهٔ کوتاه مهار می‌شود.

ممنوعیتچرا جواب می‌دهد
شروع فصل با تعریف موضوع («در دنیای امروز…»)خوانندهٔ بزرگسال این جمله را صدها بار دیده و همان‌جا رد کرده است
قید احساسی («با ناراحتی گفت»)صحنه باید خودش احساس را بسازد؛ همان درسِ نظریهٔ کوه یخِ همینگوی
جمع‌بندی اخلاقی در آخرین پاراگرافمعنا را باید خواننده بسازد، نه نویسنده تحویل بدهد
فهرست‌های سه‌تایی و جمله‌های موازی پشت‌سرهمریتم ماشینی و قابل‌پیش‌بینی می‌شود
تکرار واژهٔ کلیدی فصل بیش از سه بارواژهٔ کلیدی جای اندیشیدن را با خودش پر می‌کند
جمله‌های بالای سه سطرنفسِ خوانندهٔ فارسی را می‌بندد و ابهام را زیاد می‌کند

پرامپت منفیِ سالم چگونه نوشته می‌شود

  1. ممنوعیت را در سطح ساختار بنویسید، نه سطح واژه. مدل، پرهیز از یک ساختار را بهتر از پرهیز از یک کلمه رعایت می‌کند.
  2. برای هر ممنوعیت، یک جایگزین کوتاه بگذارید؛ وگرنه مدل جای خالی را با چیزی پر می‌کند که خودش راحت‌تر است.
  3. تعداد را زیر ده نگه دارید و دو یا سه مورد حیاتی را اول فهرست بیاورید.
  4. قید را به فصلِ مشخص گره بزنید، نه به کل کتاب؛ فصلی که شخصیت محور است با فصلی که تحلیل محور است، ممنوعیت یکسان ندارد.
  5. همان فهرست را بعد از تولید به‌عنوان چک‌لیست ویرایش دوباره روی متن اعمال کنید.

به‌جای «فصل را صمیمی و انسانی بنویس»، بنویسید: «هیچ پاراگرافی را با تعریف شروع نکن. قید احساسی به کار نبر. در پایان نتیجه‌گیری نگذار. جملهٔ بالای سه سطر نساز.»

دام‌ها: فیلِ صورتی و ممنوعیت‌های بی‌پایان

یک هشدار فنی هم لازم است. وقتی یک واژه را در پرامپت نام می‌برید، همان واژه وارد بافت می‌شود و ممکن است احتمالِ آمدنش را بالا ببرد؛ چیزی شبیه «به فیلِ صورتی فکر نکن». پس برای تک‌واژه‌ها بهتر است از جایگزین استفاده کنید («به‌جای واژهٔ تنهایی، از صحنهٔ اتاق خالی بنویس») و ممنوعیت را برای ساختارها و الگوها نگه دارید.

دام دوم، انبوه‌شدن قیدهاست. فهرست بیست‌تایی ممنوعیت، مدل را میخکوب و محافظه‌کار می‌کند و نتیجه، متنی است که هیچ خطایی ندارد و هیچ چیزی هم ندارد. دام سوم، ممنوعیت‌های نمایشی است؛ شرط‌هایی که مدل هرگز نقض نمی‌کرد و فقط طول پرامپت را زیاد می‌کنند. پیش از افزودن هر «نکن»، یک بار بپرسید: آیا این خطا را در خروجی‌های قبلی دیده‌ام؟ اگر نه، آن را حذف کنید.

نتیجه‌گیری

پرامپت منفی جای پرامپت مثبت را نمی‌گیرد؛ نقشهٔ راه را مثبت می‌کشد و ممنوعیت‌ها فقط جاده‌های فرعی و تکراری را می‌بندند. اما در تولید فصل کتاب، همان بستنِ راه‌هاست که متن را از میانگین بیرون می‌کشد. اگر گفتنِ «این کارها را نکن» مؤثرتر از توصیف دقیقِ آرزو به نظر می‌رسد، دلیلش این است که نفی، معیار می‌سازد و آرزو، معیار نمی‌سازد.

اگر می‌خواهید این فهرست ممنوعیت‌ها را یک بار بنویسید و بعد در تولید همهٔ فصل‌های کتاب تکرار کنید، نویسپار (nevispar.ir) همین ساختار را در اختیارتان می‌گذارد تا قیدهای هر فصل را جداگانه تنظیم کنید. نمونه‌های بیشتر دربارهٔ پرامپت‌نویسی و ساختار فصل را در بلاگ نویسپار بخوانید.
خانم نیک‌نام
نویسنده
خانم نیک‌نام

سلام من نیک‌نام هستم، عاشق کتاب خوندن هستم و با بقیه راجع به کتاب خیلی صحبت می‌کنم. خوشحالم که در نویسپار هستم چون بچه‌های نویسپار اهل کتاب هستند و قدر کتاب را می‌دونند.

← بازگشت به بلاگ