نویسندگان بزرگ

چرا کلاسیک روسی در ترجمهٔ فارسی چیز دیگری می‌شود؟ راز در لحن است، نه واژه

۱۴۰۵/۰۶/۲۸ · 53 بازدید
چرا کلاسیک روسی در ترجمهٔ فارسی چیز دیگری می‌شود؟ راز در لحن است، نه واژه

یک پاراگراف از «جنایت و مکافات» را در دو ترجمهٔ فارسی بگذارید کنار هم. معنی‌ها تقریباً یکی است و واژه‌ها هم غریبه نیستند؛ اما جمله‌ها دو انسان متفاوت را نشان می‌دهند: یکی مضطرب و بریده‌بریده، دیگری مرتب و مؤدب و خوش‌ساخت‌تر از آنچه داستایوفسکی نوشته بود. آنچه گم شده، نه معنای کلمه‌هاست و نه دستور زبان؛ چیزی است که «لحن» می‌نامیم.

در ادبیات روس این مسئله از هر جای دیگری برجسته‌تر می‌شود، چون در این سنت لحن بخش بزرگی از بار روایت را بر دوش می‌کشد. از اعتراف‌های تب‌دار داستایوفسکی تا آرامش سنگین تولستوی و پچ‌پچ‌های کم‌حرف چخوف، نویسنده همه‌جا با «چگونه گفتن» کار می‌کند. در ترجمهٔ فارسی هم دقیقاً همین لایه است که اول از همه صاف می‌شود.

لحن از تصمیم‌های کوچک ساخته می‌شود، نه از یک رمز پنهان

لحن را معمولاً با «حال‌وهوا» توصیف می‌کنیم، ولی در عمل از چند مؤلفهٔ فنی ساخته می‌شود که هر کدام قابل بررسی‌اند:

  • ثبت زبانی: کارمند دادگاه با همان ترتیبی حرف می‌زند که دانشجوی فقیر؟ جهش‌های ناگهانی میان زبان رسمی و زبان کوچه در رمان روسی معنادار است.
  • ریتم جمله: طول جمله، جای مکث، و نقطه‌ای که نفس خواننده گرفته می‌شود.
  • فاصلهٔ راوی از شخصیت: راوی داستایوفسکی گاهی در میانهٔ یک جمله از صدای خودش به صدای شخصیت می‌لغزد؛ این لغزش اگر در فارسی با گیومه یا «با خودش گفت» علامت‌گذاری شود، محو می‌شود.
  • حذف: اینکه نویسنده چه چیزی را توضیح نمی‌دهد و چه اندازه به خواننده اعتماد می‌کند.

یک آزمایش ساده: «او وارد شد و بعد سکوت شد» را با «او وارد شد. سکوت.» مقایسه کنید. هیچ واژه‌ای در این دو جمله دشوار نیست؛ تفاوت در ریتم و در جایی است که جمله قطع می‌شود. واژه را می‌توان جایگزین کرد، لحن را باید بازسازی کرد.

چهار صدای روسی و دام‌هایشان در فارسی

نویسندهنشانهٔ اصلی لحندام رایج در برگردان فارسی
داستایوفسکیجملهٔ بریده، تکرار عصبی، هجوم اطلاعات، آمیزش صدای راوی و شخصیتصاف‌کردن جمله‌ها و افزودن قید و صفت برای «روان‌شدن» متن
تولستویدورهٔ بلند و آرام، جزئیات دقیق، راوی خویشتن‌دارتبدیل آرامش به فخامت با سجع و آرایه‌های تزئینی
گوگولروایت‌گویی شفاهی، فهرست‌های اغراق‌آمیز، طنز اداریترجمهٔ طنز به شوخی کلامی و از دست رفتن صدای راوی
چخوفکم‌گویی، سکوت، جملهٔ کوتاه بی‌فشارافزودن تفسیر و صفت احساسی برای روشن‌کردن مقصود

داستایوفسکی متنی می‌نویسد که غالباً نفس ندارد؛ شخصیت‌هایش وسط جمله حرف همدیگر را می‌برند و راوی هم گاهی همان‌قدر آشفته است. مترجمی که این آشفتگی را به نظم فارسی ترجمه کند، مؤدبانه‌ترین کار را کرده و بدترین نتیجه را گرفته است. تولستوی نقطهٔ مقابل است: آرام، دقیق، با جمله‌هایی که مثل موج‌اند. اینجا خطر دیگری هست؛ فارسی به‌سرعت وسوسه می‌شود که این آرامش را به آهنگین‌بودن و شکوه کلامی ارتقا بدهد. گوگول مسئلهٔ سومی می‌سازد: راوی‌اش مثل قصه‌گویی است که وسط روایت از خودش هم حرف می‌زند و اغراق را جدی می‌گیرد؛ برگردان این صدا سخت‌تر از برگردان واژه‌هایش است. چخوف هم، که تمام قدرتش در نگفتن است، با هر جملهٔ توضیحی اضافه بی‌دفاع می‌شود.

چرا فارسی در برابر این صداها مقاومت می‌کند؟

یک: ذره‌ها و تحبیب‌هایی که معادل دقیق ندارند

روسی پر از ابزارهای کوچک لحن است: ذره‌هایی مثل же، ведь، вот و мол که معنای لغوی روشنی ندارند و فقط موضع گوینده را نشان می‌دهند؛ و پسوندهای تحبیبی که یک اسم ساده را به «جانم» و «کوچولوی من» تبدیل می‌کنند. فارسی برای بخشی از این کارها ابزار دارد؛ مثلاً «دیگر»، «خوب»، «بابا»، «مگر»، و نمود فعل (می‌رفت در برابر رفت). اما این ابزارها یک‌به‌یک متناظر نیستند. نتیجه این است که مترجم یا بار لحن را چند برابر سنگین‌تر از متن اصلی می‌کند، یا آن را به کل حذف می‌کند؛ و حذف سیستماتیک، دقیقاً همان چیزی است که صدا را یکدست و بی‌رنگ می‌کند.

دو: میراث زبان ترجمه‌ای

نیم قرن ترجمهٔ ادبی در فارسی، زبانی ساخته که نه روسی است و نه فارسی امروز: با «می‌باشد» در دل گفت‌وگوی دو کشاورز، با «اقدام به انجام دادن» و «به‌عنوان» و ترکیب‌های نامأنوس. این زبان دوره‌ای کار خودش را کرد و کتاب‌های مهمی را به فارسی آورد، اما امروز مثل فیلتری است که همهٔ شخصیت‌ها را با یک ادب یکسان حرف می‌زند. در نتیجه در یک رمان تولستوی، خدمتکار و اشراف‌زاده و کشیش هر سه مثل یک کارمند ادارهٔ ثبت احوال صحبت می‌کنند.

سه: زیبایی‌شناسی تناسب

ذوق ادبی فارسی به تناظر، توازن و پرهیز از تکرار پاداش می‌دهد. تکرار یک واژه در دو جملهٔ پشت‌سرهم برای ویراستار فارسی نشانهٔ ضعف است؛ در حالی که تکرار در متن داستایوفسکی ابزار فشار روانی است. تنش اصلی همین‌جاست: چیزی که در فارسی «بدنوشت» به‌نظر می‌رسد، گاهی عیناً همان لحن نویسنده است.

نمونهٔ نمایشی برای روشن‌کردن تفاوت (نقل از متن اصلی نیست). برگردان واژه‌به‌واژه: «آیا واقعاً شما گمان می‌کنید که من این را نگفته‌ام؟» — برگردان با لحن: «فکر کردی نگفتم؟»

در مثال بالا هیچ واژه‌ای حذف یا اضافه نشده؛ فقط انتخاب شده که لحن را کجا بگذاریم: در ساختار، یا در واژه.

کارگاه ترجمه و ویرایش: هفت تصمیم عملی

  1. هر فصل را بلند بخوانید. لحن را می‌شود شنید؛ اگر جمله‌ای روی زبان سنگین شد، احتمالاً ترجمه لحن را خراب کرده، نه اینکه اصل متن سنگین باشد.
  2. برای هر شخصیت یک نقشهٔ لحن بسازید: ثبت زبانی، طول جملهٔ معمول، واژه‌های تکرارشونده، و نقطۀ فروپاشی‌اش.
  3. تکرارهای نویسنده را بشمارید و از اصلاح کردن‌شان پرهیز کنید. اگر نویسنده سه بار یک واژه را آورده، ویراستار حق ندارد دو تایش را با مترادف عوض کند.
  4. واژه‌های نشان‌دارِ زبان ترجمه را شکار کنید و ببینید کدام‌شان از متن اصلی آمده و کدام‌شان عادت فارسی است.
  5. نقطه‌گذاری را جدی بگیرید. سه‌نقطه و جملهٔ ناتمام در متن روسی تصمیم هنری است، نه بی‌دقتی تایپی.
  6. به ترجمه‌های موجود نگاه کنید؛ به‌ویژه ترجمه‌های کلاسیک مثل کارهای سروش حبیبی از تولستوی یا برگردان‌های عبدالحسین نوشین از نمایشنامه‌های چخوف. مقایسه دو برگردان از یک صفحه، بیشتر از ده مقاله دربارهٔ ترجمه یاد می‌دهد.
  7. مقاومت کنید. بزرگ‌ترین خطر برای ویراستارِ خوش‌ذوق این است که متن را «خوش‌ساخت» کند. کار او مراقبت از لحن نویسنده است، نه اثبات سلیقهٔ خودش.

درس این ماجرا برای نویسندهٔ فارسی

خواندن ترجمه‌های خوبِ ادبیات روس، تمرینی است در تحمل ناهماهنگی. نویسنده‌ای که این متن‌ها را می‌خواند یاد می‌گیرد که نه هر شخصیت باید فصیح باشد، نه هر جملهٔ کوتاه نقصی است، و نه هر تکرار نیاز به ویرایش دارد. همین سه اجازه، به‌تنهایی می‌تواند صدای روایت فارسی را طبیعی‌تر کند.

نتیجه‌گیری: لحن ترجمه نمی‌شود، بازآفریده می‌شود

ترجمهٔ کلاسیک روسی کار واژه‌چینی نیست؛ بازسازی یک تجربهٔ خواندن است. متن روسی از رهگذر لحنش به ما می‌گوید چگونه بخوانیمش: کجا بشتابیم، کجا بایستیم، به کی شک کنیم. اگر این راهنماها در فارسی محو شوند، رمان از دست نرفته، بلکه لال شده است. مترجم خوب و ویراستار دقیق هیچ‌کدام «چیز اضافه» نمی‌کنند؛ فقط اجازه نمی‌دهند آنچه هست، در راه از دست برود.

اگر خودتان دست به نوشتن یا بازنویسی متنی بلند می‌زنید، توجه به لحن از همان پاراگراف اول سرنوشت‌ساز است. در نویسپار (nevispar.ir) می‌توانید ایده و متن‌تان را به کتابی منظم و خوانا تبدیل کنید و ساختار و ریتم کارتان را جدی بگیرید. پیشنهاد می‌کنیم سراغ بلاگ نویسپار هم بروید و مقاله‌های مربوط به لحن، روایت و ویرایش را دنبال کنید.
نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ