نکات نویسندگی

قانون حذف اولین جمله: چرا بهترین جملهٔ افتتاحیه در پیش‌نویس دوم نوشته می‌شود

۱۴۰۵/۰۸/۰۲ · 1 بازدید
قانون حذف اولین جمله: چرا بهترین جملهٔ افتتاحیه در پیش‌نویس دوم نوشته می‌شود

راستش هر کسی که چند صفحه نوشته باشد، این تجربه را دارد: نخستین جمله را می‌نویسید، پشت سرش پاراگرافی شکل می‌گیرد و دو ساعت بعد متنی روی میز است که از وسطش بوی خوبی می‌آید. مشکل دقیقاً همان جملهٔ اول است که مثل سنگی جلوی در افتاده و کسی جرئت نمی‌کند برش دارد. نویسندگان باتجربه به‌جای کشتی گرفتن با این سنگ، کار ساده‌تری می‌کنند: جمله را پاک می‌کنند و از پاراگراف دوم شروع می‌کنند. این حرکت کوچک در کارگاه‌های نویسندگی نامی غیررسمی دارد؛ «قانون حذف اولین جمله».

اولین جمله اغلب نوشتن نیست، گرم‌کردن است

وقتی پشت میز می‌نشینید، ذهن هنوز نمی‌داند چه چیزی می‌خواهد بگوید. پس اولین جمله را به‌عنوان آزمایش می‌نویسد: یک توصیف امن از هوا، یک معرفی مرتب از شخصیت، یا جمله‌ای کلی دربارهٔ زندگی. بعد از دو پاراگراف، دست گرم میشود و متن مسیر واقعی‌اش را پیدا می‌کند. یعنی جملهٔ اول را همان کسی نوشته که هنوز موضوع را کشف نکرده بود.

آن سالِ لاموت در «پرنده به پرنده» همین را با صراحت می‌گوید: همهٔ ما پیش‌نویس اولِ بدی می‌نویسیم و باید اجازه بدهیم بد باشد تا چیزی روی کاغذ بیاید. جملات اول معمولاً بدترین بخش این پیش‌نویس بد هستند، چون زودتر از همه نوشته شده‌اند.

با درِ بسته بنویس، با درِ باز بازنویسی کن. — استیون کینگ، «دربارهٔ نویسندگی»

کینگ در همان کتاب توضیح می‌دهد که پیش‌نویس اول را برای خودت می‌نویسی تا بفهمی داستانت چیست؛ پیش‌نویس دوم را برای خواننده. جملهٔ افتتاحیه، در تعریفِ درستش، بخشی از نسخهٔ خواننده است، نه نسخهٔ نویسنده.

نشانه‌های اینکه جملهٔ اول باید حذف شود

حذف کورکورانه فایده‌ای ندارد؛ باید بتوانید تشخیص بدهید کدام جمله کارِ گرم‌کردن می‌کند و کدام جمله واقعاً در را باز می‌کند. چند الگوی تکرارشونده:

نشانه در جملهٔ اولچه چیزی را لو می‌دهدجایگزین بهتر
توصیف آب‌وهوا و منظرههنوز معلوم نیست داستان از کجا شروع می‌شوداولین لحظهٔ تنش یا تصمیم
شناسنامهٔ کامل شخصیت: نام، سن، شغلترس از گم‌شدن خوانندهیک عمل یا دیالوگ که شخصیت را نشان دهد
جملهٔ فلسفی و کلیمتن هنوز موضوع خودش را پیدا نکردهجزئیات مشخص و دیدنی
توضیح دربارهٔ خودِ نوشتنمتاگفتار به‌جای روایتورود مستقیم به صحنه

الیمور لئونارد در فهرست قوانین معروفش صریح می‌گوید: کتاب را با آب‌وهوا باز نکن. این قاعده از همان جنس است؛ توصیف هوا اولین چیزی است که نویسنده برای فرار از تصمیم‌گیری انتخاب می‌کند.

پیش‌نویس دوم چه چیزی را عوض می‌کند

در پیش‌نویس دوم دو چیز دارید که در اولی نداشتید: پایانِ داستان و لحنِ آن. وقتی نتیجه را می‌دانید، جملهٔ اول دیگر یک حدس نیست؛ ابزاری است که خواننده را در مسیر مشخصی هل می‌دهد. همان جمله را می‌توان به سمت پایان نشانه گرفت.

نویسنده در این مرحله ساده‌ترین کار ممکن را می‌کند: پاراگراف اول را چند خط پایین‌تر می‌برد، جایی که متن هنوز در حال گرم‌شدن هست. کافکا در یادداشت‌هایش از دشواری رسیدن به آغازِ درست می‌نویسد و نسخه‌های متعددی از شروعِ «مسخ» را کنار می‌گذارد، تا آن جملهٔ آرام و بی‌هیاهوی «وقتی گرگور سامزا یک‌صبح از خواب بیدار شد…» بماند؛ جمله‌ای که هیچ توصیفی از هوا ندارد و مستقیم به واقعیتِ اصلی می‌زند. همینگوِی هم پایانِ «وداع با اسلحه» را ده‌ها بار بازنویسی کرد؛ فرهنگِ بازنویسی در سطح جمله، نه یک استثنا، عادتِ حرفه‌ای است.

مثال‌های واقعی و درس‌شان

  • جوَن دیدیون در «چرا می‌نویسم» می‌گوید می‌نویسد تا بفهمد به چه چیزی فکر می‌کند. اگر نوشتن ابزارِ کشف باشد، پس نخستین جمله لزوماً پیش از کشف زده شده است.
  • استیون کینگ در بازنویسی معمولاً ده درصد از حجم متن را کم می‌کند؛ بخش بزرگی از این کاهش، در گرم‌کردن‌های آغازین است.
  • آنتوان چخوف در نامه‌هایش به نویسندگان جوان تأکید می‌کرد که آغاز و پایان را کوتاه کنید، چون همان‌جاهاست که نویسنده توضیح می‌دهد به‌جای نشان‌دادن.
  • ولادیمیر ناباکوف متن را روی کارت‌های کوچک می‌نوشت و مصرانه جابه‌جا می‌کرد؛ برای او هیچ جمله‌ای، از جمله جملهٔ اول، جای ثابتی نداشت.

وجه مشترک این مثال‌ها یک چیز است: هیچ‌کدام جملهٔ اول را مقدس نمی‌دانستند. جملهٔ اول یک انتخاب بود، نه یک تعهد.

چطور این قانون را در متن خودتان اجرا کنید

  1. فاصلهٔ زمانی بگذارید. بلافاصله بعد از نوشتن تصمیم نگیرید؛ یک روز بعد، متن را از پاراگراف دوم بخوانید و ببینید آیا چیزی گم می‌شود یا نه.
  2. تا اولین تنش بروید. جملهٔ اول را جایی بگذارید که اولین تصمیم، اولین خطر یا اولین سؤال شکل می‌گیرد.
  3. سه گزینهٔ متفاوت بنویسید. یک جمله با تصویر، یک جمله با دیالوگ، یک جمله با ادعای جسورانه. سپس یکی را انتخاب کنید؛ مقایسه، قضاوت را آسان می‌کند.
  4. آزمون «فقط دربارهٔ من» را اجرا کنید. اگر جملهٔ اول فقط به کارِ نویسنده می‌آید و اطلاعاتی به خواننده نمی‌دهد، حذفش کنید.
  5. بخش حذف‌شده را دور نریزید. در فایل جداگانه نگهش دارید؛ بعضی از آن جمله‌ها جای خوبی در میانهٔ متن دارند.

نتیجه‌گیری

قانون حذف اولین جمله، دستورِ ادبی مقدسی نیست؛ یک عادتِ کارآمد است برای اینکه پیش‌نویس اول را با پیش‌نویس نهایی اشتباه نگیریم. جملهٔ اولی که با آن دستِ گرم می‌شویم اغلب صادق‌ترین جملهٔ متن است و دقیقاً به همین دلیل بهترین جا برای شروع نیست؛ خواننده لازم نیست گرم‌شدنِ ما را ببیند. کافی است یک بار این آزمایش کوچک را انجام دهید: پاراگراف اول را بردارید و از دومی شروع کنید. اگر متن قوی‌تر شد، قانون را پیدا کرده‌اید؛ اگر نه، همان جملهٔ اول را برگردانید و این بار با اطمینان بیشتری نگهش دارید.

اگر می‌خواهید عادت بازنویسی را از همان صفحهٔ اول جدی بگیرید، نوشتن پیش‌نویس اول و مقایسهٔ نسخه‌ها را به بخشی ثابت از کار روزانه‌تان تبدیل کنید. نویسپار (nevispar.ir) می‌تواند در تولید پیش‌نویس‌های سریع و ساختارمند کنار شما باشد تا انرژی‌تان را برای همان جملهٔ افتتاحیه‌ای بگذارید که ارزش نوشتن دارد. نمونه‌های بیشتر دربارهٔ بازنویسی و شروع داستان را در بلاگ نویسپار بخوانید.
نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ