کتاب‌خوانی

فرهنگ DNF: رها کردن کتاب یک مهارت است، نه شکست

۱۴۰۵/۰۷/۰۶ · 41 بازدید
فرهنگ DNF: رها کردن کتاب یک مهارت است، نه شکست

در باشگاه‌های کتاب انگلیسی‌زبان، جمله‌ای هست که پنج سال پیش تقریباً شنیده نمی‌شد و امروز عادی است: «این کتاب را DNF کردم.» DNF مخفف سه کلمه است — did not finish — یعنی «تا آخر نخواندم». چیزی که زمانی اعترافی خجالت‌آور بود، امروز دارد به یک واحد ثبت رسمی تبدیل می‌شود.

این تغییر کوچک نیست. وقتی رها کردن کتاب نام پیدا می‌کند، از یک شکست شخصی به یک دادهٔ قابل بررسی تبدیل می‌شود؛ و داده‌ای که ثبت شود، می‌توان از آن یاد گرفت. در این مقاله می‌بینیم DNF از کجا آمده، سامانه‌های ثبت کتاب با آن چه کرده‌اند، چه آماری درباره‌اش وجود دارد (و مهم‌تر: چه آماری وجود ندارد)، و چطور در یک ربع ساعت یک دفتر DNF شخصی برای خودتان بسازید. اگر با منطق کلی انتخاب کتاب آشنا نیستید، اول قانون ۵۰ صفحه را بخوانید.

DNF از کجا آمد؟ از خط پایان مسابقه، نه از قفسهٔ کتاب

این اصطلاح وام‌گرفته از ورزش است. در دوی ماراتن، دوچرخه‌سواری، سه‌گانه و مسابقات موتورسواری، سه سرنوشت برای یک شرکت‌کننده وجود دارد: برنده شدن، باختن یا ثبت نشدنِ نتیجه. «برنده شدن» و «باختن» هر دو یعنی به خط پایان رسیدی؛ ولی اگر مسابقه را نیمه‌کاره رها کنی، نه برنده‌ای و نه بازنده — در فهرست نتایج، کنارت فقط یک سه‌حرفی می‌نویسند: DNF.

انتقال این واژه به کتاب‌خوانی، تغییر معنایی مهمی به همراه داشت. در ورزش، DNF یعنی «ثبت نشدی» — یک حذف از فهرست. در کتاب‌خوانی، همین سه‌حرفی دارد معنا را برعکس می‌کند: یعنی «تصمیم گرفتم» و نه «نتوانستم». تفاوت این دو جمله، تمام تفاوت میان یک شکست و یک مهارت است.

مسئلهٔ قفسهٔ چهارم: گودریدز DNF ندارد

عجیب است که بزرگ‌ترین سامانهٔ ثبت کتاب جهان، دقیقاً همین حالت را جا انداخته. گودریدز فقط سه قفسهٔ پیش‌فرض دارد: «می‌خواهم بخوانم»، «دارم می‌خوانم» و «خوانده‌ام». کتابی که رهایش کرده‌اید، از نظر ساختاری بی‌خانمان است: در «دارم می‌خوانم» دروغ می‌گوید، در «خوانده‌ام» هم دروغ می‌گوید.

راه‌حلی که خودِ کاربران پیدا کرده‌اند، ساختن قفسهٔ سفارشی است — قفسه‌ای به نام DNF یا «کنار گذاشته‌شده» — که حالا در بسیاری از پروفایل‌ها دیده می‌شود. اما یک قفسهٔ سفارشی، قفسهٔ رسمی نیست: در هیچ آماری نمی‌نشیند و در توصیه‌گرهایی که گودریدز بر اساس قفسه‌های پیش‌فرض می‌سازد، دیده نمی‌شود.

StoryGraph، رقیب مستقل‌تر گودریدز، این‌جا متمایز عمل می‌کند. در این سامانه، رها کردن یک کتاب یک وضعیت واقعی و قابل ثبت است و همراه با تعداد صفحه‌ای که خوانده‌اید نگه داشته می‌شود. جالب اینکه خودِ کاربران خواسته‌اند آمار تجمیعی هم داشته باشند — «این کتاب را چند نفر DNF کرده‌اند؟» — و این درخواست سال‌هاست در فهرست خواسته‌های عمومی این سرویس مانده و هنوز منتشر نشده است.

روش ثبتچطور انجام می‌شودمزیت و کاستی
قفسهٔ سفارشی در گودریدزساختن قفسه‌ای به نام DNF و افزودن کتابساده و همیشه در دست؛ ولی در آمار رسمی سایت نمی‌نشیند
وضعیت DNF در استوری‌گرافثبت کتاب به‌عنوان رهاشده همراه با تعداد صفحهدقیق و ساختاری؛ ولی آمار تجمیعی آن منتشر نمی‌شود
برچسب و یادداشت شخصییادداشت یک‌خطی با دلیل رها کردنارزش یادگیری بالاترین؛ ولی دست‌ساز و پرت است
جدول سادهٔ شخصیچهار ستون: عنوان، صفحهٔ رها کردن، دلیل، ماهبهترین نسبت به‌ازای وقت؛ نیاز به نظم ماهانه دارد

آماری که وجود ندارد

اینجا باید صریح باشیم، چون در اینترنت چیز دیگری می‌خوانید. هیچ آمار معتبرِ منتشرشده‌ای از سهم خوانندگانی که کتاب‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کنند وجود ندارد — نه پژوهشی با داوری همتا، نه داده‌ای که یک نهاد عمومی منتشر کرده باشد.

اعدادی که دست‌به‌دست می‌شوند عمدتاً از دو جا می‌آیند: گزارش‌های تجاری شرکت‌هایی که رفتار خواندن را روی کتاب‌های الکترونیکی رصد می‌کنند، و پژوهش‌های درون‌شرکتی که روش‌شان منتشر نمی‌شود. این اعداد جذاب‌اند — «فلان درصد خوانندگان کتاب را نیمه‌کاره می‌گذارند» — ولی چون نه نمونه‌شان شفاف است و نه قابل بازتولید، برای استناد بی‌ارزش‌اند. اگر جایی عدد دقیقی دیدید و پشتش منبعی نبود، به آن اتکا نکنید؛ همان اندازه که «۹۰٪ آدم‌ها کتاب نمی‌خوانند» یک شعار است، این اعداد هم شعارند.

نتیجهٔ عملی این نبودِ آمار هم روشن است: نمی‌توانید بفهمید «آیا من زیاد رها می‌کنم؟» را با مقایسهٔ خودتان با میانگین جهانی جواب دهید. تنها مرجعی که دارید، دادهٔ خودتان است. و اینجاست که دفتر DNF شخصی معنا پیدا می‌کند.

دفترِ DNF شخصی: چهار ستون، یک ربع وقت

لازم نیست نرم‌افزار بخواهید. یک برگ یا یک فایل ساده با چهار ستون کافی است:

  1. عنوان و نویسنده — تا بعداً بتوانید الگو را ببینید.
  2. صفحه‌ای که رها کردید — عدد، به شما می‌گوید آیا در عملْ قاعدهٔ ۵۰ صفحه را رعایت می‌کنید یا نه.
  3. دلیل در یک جمله — همین ستون است که ارزش کل جدول را می‌سازد. «کشش نداشت» دلیل نیست؛ «شخصیت‌ها هیچ‌وقت به من نزدیک نشدند» دلیل است.
  4. منبع پیشنهاد — چه کسی یا چه چیزی این کتاب را به شما رساند؟ شبکهٔ اجتماعی، فهرست پرفروش‌ها، یا یک دوست؟

اگر هر سه ماه یک‌بار این جدول را نگاه کنید، دو الگو بیرون می‌افتد. اول اینکه معمولاً در چند صفحه کتاب را رها می‌کنید و آیا آن عدد با قاعده‌ای که به آن باور دارید هم‌خوان است یا نه. دوم — و مهم‌تر — اینکه از کدام مسیرها کتاب بد به شما می‌رسد. برای بیشتر خوانندگان، ستون چهارم همهٔ چیزهایی را که فکر می‌کردند دربارهٔ سلیقه‌شان می‌دانند، بازنویسی می‌کند.

تفاوت رها کردن و تسلیم شدن

یک هشدار لازم است، وگرنه همین مقاله به بهانه‌ای برای فرار تبدیل می‌شود. رها کردن با تسلیم شدن دو تفاوت دارد: رها کردن دلیل دارد و رها کردن محدودیت دارد. اگر هر کتابی را در صفحهٔ چهلم زمین بگذارید، مسئله دیگر انتخاب نیست؛ بی‌قراری است.

درمانِ ساده‌ای هم دارد: پیش از رها کردن، یک جملهٔ کتبی بنویسید که «دقیقاً دنبال چه چیزی بودم.» بعد تصمیم بگیرید. اگر نمی‌توانید آن جمله را بنویسید، مشکل از کتاب نیست — از بی‌دقتی در انتخاب هدف است. در این حالت، بهتر است کتاب دیگری را از همان موضوع انتخاب کنید و ببینید همان مشکل تکرار می‌شود یا نه.

این نکته را در تقابل با حالت دیگر هم ببینید: وقتی کتابی که رهایش کرده‌اید، عادت مطالعه را از شما گرفته باشد. آن حالت مسیر جداگانه‌ای دارد که در رُکود مطالعه و راه بازگشت نوشته‌ایم. و برای شناختن کوه کتاب‌های نخوانده‌ای که همیشه این تصمیم‌ها را پیچیده می‌کند، کتاب‌های نخوانده و سوندوکو.

نتیجه‌گیری: DNF را از یک حذف به یک داده تبدیل کنید

معنای اصلی DNF در ورزش، «ثبت نشد» بود؛ در عمل، همان سه‌حرفی امروز دارد معنای تازه‌ای پیدا می‌کند: «امتحان کردم و انتخاب کردم.» فرهنگی که این سه‌حرفی را عادی کرده، در واقع سرمایهٔ اصلی کتاب‌خوانی را عادی کرده: زمان محدود است و انتخاب جدی‌ترین مهارت است. با دفتر کوچک چهارستونی، این انتخاب از یک حس به یک تجربهٔ قابل بررسی تبدیل می‌شود. برای دیدن چارچوب کامل همین تصمیم، به مقالهٔ اصلی قانون ۵۰ صفحه برگردید.

همین عادت — ثبت کردن، برگشت به داده، اصلاح انتخاب — در نوشتن هم سود می‌دهد. نویسپار (nevispar.ir) با هوش مصنوعی از ایده و خاطرهٔ شما ساختار کتاب می‌سازد تا هم تصمیم‌های بزرگ‌تر را ساده‌تر کند. نوشته‌های دیگر این خوشه در بلاگ نویسپار.
خانم نیک‌نام
نویسنده
خانم نیک‌نام

سلام من نیک‌نام هستم، عاشق کتاب خوندن هستم و با بقیه راجع به کتاب خیلی صحبت می‌کنم. خوشحالم که در نویسپار هستم چون بچه‌های نویسپار اهل کتاب هستند و قدر کتاب را می‌دونند.

← بازگشت به بلاگ