کتاب‌خوانی

کتاب‌های نخوانده: سوندوکو و ضدکتابخانه

۱۴۰۵/۰۷/۰۶ · 52 بازدید
کتاب‌های نخوانده: سوندوکو و ضدکتابخانه

تقریباً هر کتاب‌خوان جدی، یک گوشهٔ خانه دارد که نمی‌خواهد دربارهٔ آن حرف بزند: قفسه‌ای پر از کتاب‌هایی که با نیتِ خواندن خریده و نخوانده. این قفسه منبع بی‌پایان احساس گناه است — و در عین حال، نام دقیقی دارد که ژاپنی‌ها چند قرن پیش برایش گذاشتند و یک استدلال فلسفی که آن را از گناه به سرمایه تبدیل می‌کند.

این مقاله سه لایه دارد: ریشهٔ واژهٔ سوندوکو، استدلال ضدکتابخانه، و آمار خواندن — آن بخشی از آمار که واقعاً قابل استناد است و آن بخشی که در اینترنت جعل می‌شود. در پایان، یک راه ساده برای سامان دادن کوه کتاب‌های نخوانده می‌بینیم. اگر پیش از این با مفهوم «رها کردن کتاب» آشنا نیستید، از قانون ۵۰ صفحه شروع کنید.

سوندوکو: نامی که ژاپنی‌ها قرن‌ها پیش گذاشتند

سوندوکو از دو بخش ساخته شده: یکی از حروف که معنای «روی هم انباشتن» دارد و دیگری که به «خواندن» اشاره می‌کند. حاصل، مفهومی است که در فارسی معادل تک‌کلمه‌ای ندارد: خریدن و انباشتن کتاب‌هایی که در عمل خوانده نمی‌شوند.

نکتهٔ تاریخی مهم این است که سوندوکو واژه‌ای نوظهور نیست. ریشه‌اش به دورهٔ میجی می‌رسد — دوره‌ای که ژاپن داشت با سرعت به سواد و چاپ صناعی می‌رسید و کتاب، برای اولین بار، کالایی شد که بیشتر از توان خواندنِ خریدارش خریداری می‌شد. یعنی سوندوکو در واقع محصول یک پدیدهٔ مدرن است: جدا شدن سرعت «خریدن» از سرعت «خواندن».

این واژه در دههٔ گذشته به انگلیسی راه پیدا کرد؛ از حدود میانهٔ دههٔ ۲۰۱۰ میلادی شروع شد و پس از انتشار یادداشت‌های مطبوعاتی در ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ به فهرست واژه‌های فرهنگی رایج رسید. علت موفقیتش هم روشن است: دقیقاً همان چیزی را نام می‌برد که میلیون‌ها نفر تجربه می‌کردند و کلمه‌ای برایش نداشتند.

ضدکتابخانه: از اکو تا «قوی سیاه»

لایهٔ دوم ماجرا فکری‌تر است. واژهٔ «ضدکتابخانه» را آمبرتو اکو، نویسنده و نشانه‌شناس ایتالیایی، ساخت — او در نوشته‌هایش، از جمله در بحثی دربارهٔ کتاب «سفرهای گالیور» جاناتان سویفت، تأکید می‌کرد که ارزش کتاب‌های نخوانده کمتر از خوانده‌شده‌ها نیست. این ایده را بعدها نسیم نیکلاس طالب در کتاب «قوی سیاه» (۲۰۰۷) به شکل مشهورش معرفی کرد:

خوانده‌شده‌ها بسیار کم‌ارزش‌تر از خوانده‌نشده‌ها هستند. کتابخانه نباید چیزی باشد که ما آن را مدیون خودمان می‌دانیم و باید بخوانیم؛ بلکه باید انبارِ چیزهایی باشد که ما را وادار به حرکت می‌کنند. حالا اسم این مجموعهٔ کتاب‌های نخوانده را بگذاریم: ضدکتابخانه.

طالب در همان متن از کتابخانهٔ شخصی اکو می‌گوید که سی هزار جلد داشته. یک تذکر لازم است: این عدد، توصیف طالب از کتابخانهٔ اکو است، نه شمارش رسمی کاتالوگ او. اگر جایی این عدد را به‌عنوان یک آمار دقیق دیدید، سخت نگیرید — به‌عنوان روایت لازم به‌کار است، نه به‌عنوان داده.

اما اصل استدلال، مستقل از عدد، ارزش فکر کردن دارد. در منطق ضدکتابخانه، کتاب نخوانده سه کار می‌کند: نشان می‌دهد از دامنهٔ دانش خودتان آگاهید؛ در لحظهٔ نیاز جواب شما را دارد یا ندارد؛ و به‌طور مستمر به شما یادآوری می‌کند که جهان بزرگ‌تر از چیزی است که خوانده‌اید. هیچ‌کدام از این سه کار در کتاب خوانده‌شده انجام نمی‌شود.

آمار خواندن: چه چیزی قابل استناد است و چه چیزی نه

پیش از هر بحث عملی، باید بدانید که دربارهٔ «چقدر می‌خوانیم» تقریباً هر عددی که در فضای فارسی دست‌به‌دست می‌شود بی‌منبع است. اعداد دقیقِ «چند دقیقه در روز» یا «میانگین چند دقیقه مطالعه در سال» که با آب‌وتاب منتشر می‌شوند، معمولاً نه منبعی دارند و نه روش نمونه‌گیری‌شان روشن است. به این دسته اعداد استناد نکنید.

آنچه واقعاً قابل استناد است، داده‌های نهادهای پژوهشی معتبر است — و در این میان، نظرسنجی‌های مرکز پژوهش پیو در آمریکا جزو پرکاربردترین‌هایند. تازه‌ترین این داده‌ها از یک نظرسنجی با نمونهٔ حدود هشت هزار بزرگسال آمریکایی می‌آید و تصویر زیر را از رفتار خواندن آنان می‌دهد (اعداد فقط دربارهٔ آمریکا هستند):

یافتهعددنکته
کسانی که در سال گذشته کتابی را کامل یا بخشی از آن خوانده‌اند۷۵٪یعنی یک‌چهارم (۲۵٪) هیچ کتابی نخوانده‌اند
خوانندگان ۱ تا ۵ جلد در سال۳۸٪پرجمعیت‌ترین گروه
خوانندگان ۶ تا ۱۰ جلد۱۳٪
خوانندگان ۱۱ تا ۲۰ جلد۱۰٪
خوانندگان بیش از ۲۰ جلد۱۴٪گروهی که تصویر عمومی «کتاب‌خوان» را می‌سازد

مقایسهٔ این اعداد با یک نظرسنجی سال‌ها قبل‌تر از همین منبع هم آموزنده است: میانگینی که آن زمان گزارش شد حدود دوازده جلد در سال بود، ولی میانهٔ آن فقط چهار جلد. یعنی میانگین توسط گروه کوچکی از خوانندگان پرمصرف بالا کشیده می‌شد — همان گروه ۱۴درصدی بالا. برای بیشتر مردم، واقعیت نزدیک به چهار تا پنج جلد در سال است، نه دوازده.

و صریح بگوییم: هیچ رقم معتبری برای میانگین مطالعه در ایران یا بریتانیا پیدا نشد که بتوان با اطمینان به آن استناد کرد. اگر در متنی عددی مخصوص ایران دیدید، اول بپرسید چه نهادی و با چه نمونه‌ای آن را سنجیده؛ پاسخ تقریباً همیشه خالی است.

سه چیز که اشتباه با هم گرفته می‌شوند

سودمند است که این سه را از هم جدا کنیم، چون درمان هر کدام متفاوت است:

  • سوندوکو — انباشتن مشروع. خرید بیش از توان خواندن، بی‌آنکه ادعایی در کار باشد. این حالت عمدتاً از خوش‌بینی می‌آید، نه از تنبلی.
  • ضدکتابخانه — منبعِ آگاهانه. انبوهی از کتاب‌های نخوانده که صریحاً به‌عنوان ابزار و سرمایه پذیرفته شده‌اند. تفاوتش با سوندوکو این است که این‌جا شما از نخواندنِ فعلی دفاع نمی‌کنید؛ آن را موقتی و هدفمند می‌بینید.
  • انبار کردن بی‌هدف — چیز سوم. خریدن به‌عنوان جانشین خواندن، برای پر کردن قفسه یا آرام کردن اضطراب. این حالت، تنها حالتِ این فهرست است که مشکل واقعی است، و علامتش این است که هیچ‌کدام از آن کتاب‌ها در برنامهٔ آیندهٔ شما نیستند.

تمایز عملی این سه ساده است: اگر بتوانید برای بیشتر کتاب‌های نخوانده‌تان بگویید در چه شرایطی سراغشان می‌روید، در دو دستهٔ اول هستید. اگر پاسخ «هیچ‌وقت، ولی نمی‌توانم دورشان بیندازم» است، در دستهٔ سوم.

کوه کتاب‌های نخوانده را به دارایی تبدیل کنید

  1. یک‌بار بشمارید و بعد بپذیرید. عدد واقعی را بدانید. اکثر آدم‌ها گمان می‌کنند بزرگ‌تر است از آنچه هست؛ دانستن عدد، هم افسانه را می‌کشد و هم اضطراب را.
  2. دو پرسش، سه دسته. از هر کتاب دو چیز بپرسید: «آیا در دوازده ماه آیندهٔ واقعی سراغش می‌روم؟» و «آیا در صورت پرسش، مرجعِ آن است؟» پاسخ‌ها سه دسته می‌سازند: امسال، مرجع، و بیرون.
  3. کتابخانه را با پرسش فهرست کنید، نه با عنوان. این جوهرِ همان ایدهٔ ضدکتابخانه است. برای هر کتاب نخوانده، یادداشت کنید «این کتاب جوابِ چه پرسشی را می‌دهد؟» فهرستی که بر اساس پرسش ساخته شود، در لحظهٔ نیاز قابل استفاده است؛ فهرستی که بر اساس عنوان باشد، فقط زیباست.
  4. برای کتاب‌های دستهٔ «بیرون»، وقت بگذارید. اهدا یا فروش، قفسهٔ شما را به جای درست برمی‌گرداند و از همه مهم‌تر، تصمیم را تمام می‌کند. کتابِ معلقی که سال‌ها می‌ماند، بیشتر از نبودنش به عادت مطالعه آسیب می‌زند.

یک نکتهٔ جنبی هم هست: اگر بیشتر کتاب‌های نخواندهٔ شما از یک حوزه‌ مشخص‌اند — مثلاً همه در روان‌شناسی یا همه در تاریخ — آن انباشت تصادفی نیست؛ نشانهٔ یک صفِ ناخوانده برای یک پروژهٔ ذهنی است. این حالت را جدی‌تر از گناه بگیرید و ببینید دقیقاً همان پروژه را دنبال می‌کنید یا نه.

و اگر کتاب‌هایی که رها می‌کنید دارند عادت مطالعه را از شما می‌گیرند، آن مسئله در رُکود مطالعه و راه بازگشت جداگانه بررسی شده است. برای ثبت و بررسی رها کردن‌ها هم فرهنگ DNF و دفتر چهارستونی را ببینید.

نتیجه‌گیری: نخواندنِ امروز، داراییِ فردا

کوه کتاب‌های نخوانده شما، از دو جا می‌آید: خوش‌بینی در خرید و محدودیت در وقت. هیچ‌کدام‌شان شکست نیست. سوندوکو نام همان خوش‌بینی است و ضدکتابخانه راهی است برای اینکه آن را از احساس گناه به سرمایه تبدیل کنید — به شرطی که یک‌بار آمار واقعی خودتان را بشمارید و قفسه را بر اساس پرسش، نه عنوان، سازمان دهید. برای دیدن چارچوب کلی این تصمیم‌ها، به مقالهٔ اصلی قانون ۵۰ صفحه برگردید.

همین تفاوت میان «داشتن» و «خواندن» در نوشتن هم دقیقاً تکرار می‌شود: به نوشتن رساندن یک ایده، مهم‌تر از جمع کردن ایده‌هاست. نویسپار (nevispar.ir) با هوش مصنوعی ایده‌ها و دست‌نوشته‌های پراکندهٔ شما را به کتابی منظم تبدیل می‌کند. بقیهٔ این خوشه در بلاگ نویسپار.
نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ