نویسندگان بزرگ

مارکز و رئالیسم جادویی: راز آن جملهٔ اولِ «صد سال تنهایی»

۱۴۰۵/۰۵/۱۸ · 48 بازدید
مارکز و رئالیسم جادویی: راز آن جملهٔ اولِ «صد سال تنهایی»

راستش «سال‌ها بعد، در برابر جوخهٔ آتش، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا به یاد آن بعدازظهر دور افتاد که که پدرش او را برای دیدن یخ به چادر برد.»

این جملهٔ اولِ «صد سال تنهایی» (۱۹۶۷) یکی از مشهورترین آغازهای ادبیات قرن بیستم است. سه لایهٔ زمانی را در یک نفس می‌آورد: لحظهٔ اعدام (آینده)، لحظهٔ یادآوری (میانه) و بعدازظهر کودکی (گذشته). نمونهٔ درسیِ فشردگیِ روایی.

مارکز از کجا این جهان را آورد؟

مارکز در دهکدهٔ آراكاتاكا در کلمبیا بزرگ شد، با مادربزرگ‌هایی که رخدادهای عجیب را با صدای کاملاً آرام و اطمینان‌بخش تعریف می‌کردند. خودش گفته است عنصر اصلی این سبک را از گفتارِ مادربزرگش گرفت: «او چیزهای غیرعادی را طوری می‌گفت که گویی کاملاً طبیعی‌اند.» همین «لحن گزارش‌دهندهٔ بی‌تعجب» هستهٔ رئالیسم جادویی است.

رئالیسم جادویی، فانتزی نیست

ویژگیرئالیسم جادوییفانتزی
واکنش شخصیت‌ها به امر خارق‌العادهبی‌واکنش و طبیعیشگفت‌زده یا آشنا با قواعد جادو
جهانهمین جهانِ واقعی + لایهٔ جادوجهانی دیگر با قواعد مستقل
لحنگزارشی، خشک، خبریقهرمانانه، حماسی یا ماجراجویانه
کارکرد امر جادوییاستعارهٔ اجتماعی/تاریخیمحرک رویداد
نمونهصد سال تنهاییارباب حلقه‌ها

چهار قاعدهٔ عملی این سبک

۱) امرِ خارق را خبری بگو

«فرانسیسکو همان روز شروع به بلندشدن از زمین کرد و در ارتفاع یک وجب ماند.» بدون اعلام جادو، بدون «به‌طرز عجیبی». لحن خبری همان اطمینانی را می‌سازد که افسانه را باورپذیر می‌کند.

۲) امرِ عادی را شگفت‌انگیز کن

مارکز برعکس آن هم می‌کند: بوی دود و یخ و یک سفر ساده را با حسِ کشف روایت می‌کند. جادو و واقعیت در دو جهت به هم می‌رسند.

۳) زمانِ حافظه، نه زمانِ ساعت

در این سبک روایت می‌تواند دهه‌ها را در نیم‌صفحه بگذراند و یک بعدازظهر را در ده صفحه، بی‌آنکه خواننده گم شود. گذارهای زمانی را با تکرار یک شیء یا یک بوی مشخص ببندید.

۴) استعاره، نه سرگرمی

خواصِ خواب‌های دسته‌جمعی، فراموشی طاعون‌وار، باران چهارساله — همه استعاره‌هایی از تاریخ و سیاست آمریکای لاتین‌اند. اگر جادو استعاره نباشد، سبک به تزئین تبدیل می‌شود.

تأثیر بر نثر فارسی

در ادبیات فارسی، پیش از ترجمه‌های دههٔ شصت، رگه‌هایی از این لحن در قصه‌های عامیانه و متن‌های افسانه‌ای وجود داشته است. اگر به این سبک علاقه‌مندید، تمرین کنید: یک خاطرهٔ خانوادگی واقعی را بنویسید و فقط یک جزئیاتِ محال در آن بگذارید — با لحن گزارش‌دهندهٔ بی‌تعجب.

جادو در این سبک، فریاد نمی‌کشد؛ مثل خبر روزنامه گفته می‌شود.
سبک‌هایی از این جنس با تقلید شکل نمی‌گیرند؛ با تمرینِ همان «یک جزئیات محال» ساخته می‌شوند. اگر می‌خواهی تمرین را روی یک کتاب کامل انجام دهی، نویسپار (nevispar.ir) کارهای تکراری (چیدن ساختار، فصل‌بندی، پیش‌نویس) را برمی‌دارد و انتخاب لحن برای تو می‌ماند.
خانم نیک‌نام
نویسنده
خانم نیک‌نام

سلام من نیک‌نام هستم، عاشق کتاب خوندن هستم و با بقیه راجع به کتاب خیلی صحبت می‌کنم. خوشحالم که در نویسپار هستم چون بچه‌های نویسپار اهل کتاب هستند و قدر کتاب را می‌دونند.

← بازگشت به بلاگ