ژانرها

«سکوت روایی» در ادبیات ژاپن: چرا در کاواباتا و تانیزاکی نگفتن مهم‌تر از گفتن است

۱۴۰۵/۰۷/۲۸ · 1 بازدید
«سکوت روایی» در ادبیات ژاپن: چرا در کاواباتا و تانیزاکی نگفتن مهم‌تر از گفتن است

یعنی رمان «کشور برفی» با قطاری آغاز می‌شود که در دل برف پیش می‌رود، اما کاواباتا در صفحه‌های نخست چهرهٔ مرد را توصیف نمیکند، تصویر دختری را می‌سازد که در شیشهٔ پنجره می‌افتد. مرد نگاه می‌کند و احساسش را نمی‌گوید. همین تأخیر، همین نگاهِ بی‌گفتار، کلید ورود به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ادبیات ژاپن است: سکوتی که به همان اندازهٔ یک دیالوگ، طراحی شده است.

«سکوت روایی» به معنای خالی‌بودن متن نیست؛ به معنای حذفِ آگاهانه است. نویسنده چیزی را می‌داند، می‌تواند بگوید، و نمی‌گوید — و خواننده دقیقاً جای خالیِ آن چیز را حس می‌کند. در ادامه می‌بینیم این مکانیزم در کارِ دو نویسندهٔ بزرگ قرن بیستم، یاسوناری کاواباتا و جونیچیرو تانیزاکی، دو شکل کاملاً متفاوت اما هم‌منطق به خود می‌گیرد.

سکوت، یک تصمیم فنی است نه یک خلأ

در نقد ادبی ژاپن دو واژهٔ کلیدی برای این پدیده وجود دارد: «ما» (間)، یعنی فاصلهٔ معنادار میان دو چیز، و «یوه‌هاکو» (余白)، یعنی سفیدیِ باقی‌مانده در حاشیهٔ متن یا نقاشی. هر دو از یک پیش‌فرض می‌آیند: معنا در خودِ نشانه‌ها نیست، در رابطهٔ میان آن‌هاست. همان‌گونه که در باغ ذن، سنگ‌ها فضا را پر نمی‌کنند؛ آن را می‌سازند.

کاواباتا در سخنرانی نوبلِ سال ۱۹۶۸ با عنوان «ژاپن، زیبایی و من» همین ایده را با تصویرهایی چون ماه در آب و گل در آینه توضیح داد: ادبیات ژاپن نمی‌کوشد واقعیت را بازتولید کند، بازتابش را نشان می‌دهد. و بازتاب، همیشه چیزی را حذف می‌کند؛ همان حذف است که جای تخیل خواننده را باز می‌گذارد.

کاواباتا: روایت در آستانهٔ گفتن

«کشور برفی» طی چهارده سال، از ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۸، قطعه‌قطعه منتشر شد و همین شکلِ انتشار، ساختاری پاره‌پاره و پرِ پرش به آن داد. کاواباتا خود گفته بود جملهٔ پایانی رمان — صحنه‌ای که آتش‌سوزی و کهکشان راه شیری در هم می‌آمیزند — پیش از بقیهٔ متن نوشته شده و در واقع آغازِ کار بوده است. پایانی که هم‌زمان اوج و توقف است: نه خبری از سرنوشت شخصیت‌ها، نه داوری اخلاقی.

در «صدای کوه» (۱۹۵۴) پیرمردی صدایی می‌شنود که گویی از دامنهٔ کوه می‌آید و آن را نشانهٔ نزدیک‌شدن مرگ خود می‌داند. کاواباتا هرگز نمی‌گوید صدا واقعی است یا توهم؛ رمان با همان صدا تمام می‌شود و همان‌جا رها می‌شود.

داستان‌های کف‌دستی

کاواباتا بیش از صد و چهل «داستان کف‌دستی» (掌の小説) نوشت؛ بعضی کمتر از دو صفحه‌اند و در آن‌ها یک تصویر، یک حرکت یا یک شیء جای کل داستان را می‌گیرد. این‌ها بهترین آزمایشگاه برای دیدن سکوت در مقیاس کوچک‌اند: حذف مقدمه‌چینی، حذف تحلیل روانی، و اعتماد کامل به صحنه.

تانیزاکی: سکوتی که از سایه می‌آید

سکوت در تانیزاکی جنس دیگری دارد. کاواباتا از تنهایی و زیبایی می‌گوید؛ تانیزاکی از چیزهایی می‌گوید که در حضور دیگران گفتنی نیستند. جستار «ستایش سایه‌ها» (۱۹۳۳) مانیفست این نگاه است:

تانیزاکی استدلال می‌کند زیبایی در ژاپن نه در روشنایی کامل، بلکه در نیم‌سایه و در آنچه نیمه‌پیداست ساخته می‌شود؛ لاک و ورق طلا و کاغذِ شوجی در نور کم معنا پیدا می‌کنند، نه زیر چراغِ روشن.

در «خواهران ماکیوکا» (۱۹۴۳ تا ۱۹۴۸) تقریباً تمام رمان حول یک پرسش می‌چرخد: آیا یوکیکو ازدواج می‌کند؟ اما کتاب نه با عروسی تمام می‌شود، نه با پاسخ. صحنهٔ آخر به نگرانی‌ای جسمی و روزمره می‌رسد و بی‌مقدمه قطع می‌شود. تانیزاکی انتظار خواننده برای «گره‌گشایی» را می‌سازد و بعد آن را پس می‌گیرد.

«کلید» (۱۹۵۶) نمونهٔ دقیق‌تری است: زن و شوهری هر یک در دفتر خاطرات خود می‌نویسند و می‌دانند دیگری آن را می‌خواند. آنچه گفته نمی‌شود — میل، حسادت، توافقِ ناگفته — همان چیزی است که روایت را پیش می‌برد. سکوت اینجا نه شاعرانه است نه مرموز؛ سازوکاری است برای نمایش قدرت درون خانواده.

دو نوع سکوت، یک منطق

ویژگیکاواباتاتانیزاکی
سرچشمهٔ سکوتدرون شخصیت و طبیعتمناسبات خانوادگی و تابو
ابزار اصلیتصویر، فصل، شیء نمادینسندِ درونی: خاطره‌نوشت و نامه
نوع پایانتعلیق شاعرانهفروریختن انتظار خواننده
حس غالبحسرت و زیباییدلهره و آگاهی ناخواسته

مهم‌ترین شباهت این است که در هر دو مورد سکوت نتیجهٔ حذف است، نه فراموشی. هر دو نویسنده اول می‌نویسند، بعد جراحی می‌کنند.

چگونه سکوت را روی کاغذ بیاوریم؟

  1. احساس را با شیء عوض کنید. جای «حس کرد تنهاست» بگذارید شیئی که فقط یک آدمِ تنها به آن نگاه می‌کند.
  2. آخرین جملهٔ توضیحی را حذف کنید. معمولاً جمله‌ای که معنای صحنه را برای خواننده ترجمه می‌کند، همان جمله‌ای است که باید برود.
  3. دیالوگ را وسط قطع کنید. نه با سه‌نقطهٔ نمایشی، بلکه با یک کنش: کسی از اتاق بیرون می‌رود، کتری سوت می‌زند.
  4. پیش از نتیجه، صحنه را ببندید. بگذارید تصمیم در صفحهٔ بعد از پایان صحنه رخ دهد و دیده نشود.
  5. ریتم را جابه‌جا کنید. برای جزئیات آرام و کشیده بنویسید و برای رخدادهای مهم کوتاه و خشک؛ سکوت در سرعت هم ساخته می‌شود.
  6. آزمون حذف را اجرا کنید. یک بار متن را بدون جمله‌های توضیحی بخوانید؛ اگر معنا هنوز می‌ایستد، حذف درست بوده است.

سکوت با ابهام فرق دارد

سکوت شکل دارد؛ ابهام ندارد. در سکوتِ موفق، خواننده می‌تواند بگوید چه چیزی حذف شده و جای خالی‌اش کجاست. اگر حذف را حس نمی‌کند، متن فقط مبهم است و ابهام چیزی جز خستگی نمی‌سازد. تفاوت این دو، در دقتِ آن چیزی است که باقی گذاشته‌اید.

نتیجه‌گیری

کاواباتا و تانیزاکی از دو مسیر متفاوت به یک نتیجه رسیدند: روایت، به‌اندازهٔ آنچه می‌گوید، مدیون آن چیزی است که نمی‌گوید. یکی این سکوت را از دلِ طبیعت و تنهایی بیرون کشید و دیگری از دلِ سایه و مناسباتِ ناگفتنیِ خانواده. برای نویسندهٔ امروز، درس عملی روشن است: پیش از پرسیدن «چه چیزی را اضافه کنم؟»، باید پرسید «چه چیزی را می‌توانم بردارم و متن هنوز بایستد؟» — و بعد، شجاعتِ برداشتنِ آن را داشت.

اگر می‌خواهید همین ایده‌ها را روی متن خودتان تمرین کنید — مثلاً حذفِ جملهٔ توضیحیِ آخر از یک فصل یا بازنویسیِ پایانی که بیش از حد همه‌چیز را می‌گوید — نویسپار (nevispar.ir) می‌تواند پیش‌نویس شما را ساختار بدهد و جاهای پرگویی را نشان دهد، بی‌آنکه صدای نویسنده را عوض کند. نمونه‌های بیشتری دربارهٔ ایجاز، ریتم و پایان‌بندی را در بلاگ نویسپار بخوانید.
نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ