نمایشنامه و فیلمنامه

«دیالوگ‌های ناتمام در نمایشنامهٔ مدرن»: چرا بکت جمله‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کند

۱۴۰۵/۰۸/۰۹ · 2 بازدید
«دیالوگ‌های ناتمام در نمایشنامهٔ مدرن»: چرا بکت جمله‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کند

یعنی در نخستین دقایق «در انتظار گودو»، استراگون پس از Struggle با کفشش می‌گوید «هیچ کاری نمی‌شود کرد» و ولادیمیر جواب می‌دهد «تازه شروع کرده‌ام». این دو جمله گفت‌وگو نیستند، دو تکه‌اند که هر کدام راه خودشان را می‌روند. خواننده‌ای که با نمایشنامهٔ کلاسیک خو گرفته، همان‌جا احساس میکند زمین زیر پایش نرم شده: کسی سؤال پرسید و کسی جواب نداد، و نمایش ادامه پیدا کرد. پرسش این است که این ناتمامی، سهل‌انگاری است یا طرحی محاسبه‌شده با دقت میلی‌متری؟

از تبادل اطلاعات تا تبادل سکوت

در نمایشنامهٔ خوش‌ساخت قرن نوزدهم، دیالوگ موتور حرکت است: پرسش، پاسخ، اتهام، دفاع، افشا. ایبسن با همین موتور، رازهای خانواده را مرحله‌به‌مرحله بیرون می‌کشد و مولیر با آن، شخصیت را در سه جمله لو می‌دهد. چخوف نخستین ترک را به این ساختمان وارد کرد؛ در «سه خواهر» آدم‌ها دربارهٔ هوا و سماور حرف می‌زنند و درست همان‌جا که باید درد اصلی را بگویند، ساکت می‌شوند. اما بکت این ترک را به خودِ بنا تعمیم داد: در «گودو» شکاف میان پرسش و پاسخ دیگر استثنا نیست، قاعده است.

او نمایشنامه را نخست به فرانسه نوشت و بعد خودش به انگلیسی برگرداند. می‌گویند نوشتن به زبانی غیرمادری، او را از بلاغت آمادهٔ انگلیسی خلاص می‌کرد؛ نتیجه زبانی است که مثل ابزار فرسوده کار می‌کند، نه مثل آرایه. جمله‌ها کوتاه‌اند، تکرار می‌شوند، و اغلب پیش از رسیدن به معنا متوقف می‌شوند.

سکوت به‌عنوان دستور صحنه، نه مکث بازیگر

نکتهٔ فنی مهم این است که وقفه در متن بکت نوشته شده است. تعبیرهای صحنه‌ای مثل «سکوت»، «وقفه» و «وقفهٔ بلند» بخشی از دیالوگ‌اند و در نسخهٔ چاپی حفظ می‌شوند. بکت در کارگردانی اجراهای خودش روی زمان‌بندی همین وقفه‌ها سخت‌گیر بود، چون می‌دانست اگر سکوت کوتاه یا کشیده شود، معنا عوض می‌شود. بنابراین سکوت در اینجا جایگزین گفتار نیست؛ ادامهٔ گفتار است با وسیله‌ای دیگر.

«چیزی برای بیان نیست، چیزی برای بیان کردن با آن نیست، چیزی برای بیان کردن از آن نیست، نه قدرتی برای بیان، نه میلی برای بیان، و در همان حال اجبار به بیان.» — بکت، «سه گفت‌وگو با ژرژ دوتیو» (۱۹۴۹)

این پارادوکس، برنامهٔ کاری بکت است: نویسنده مجبور است حرف بزند و می‌داند حرفی نمانده. دیالوگ ناتمام، دقیقاً شکل ادبی همین دور باطل است.

پنج تکنیکی که در «گودو» تکرار می‌شوند

  • پاسخ بی‌ربط: سؤال و جواب از دو مدار جدا می‌آیند؛ نه به این دلیل که شخصیت نمی‌فهمد، بلکه چون فهمیدن فایده‌ای ندارد.
  • قطع کردن جمله: گوینده در میانهٔ استدلال رهایش می‌کند؛ مثل تکه‌های کوتاه و پراکندهٔ استراگون که هر بار از وسط شروع می‌شوند.
  • تکرار با تغییر جزئی: همان جمله برمی‌گردد، اما با یک کلمهٔ جابه‌جا؛ تفاوت اندک، گذر زمان را نشان می‌دهد و بی‌فایده بودنش را.
  • خطابهٔ بی‌نقطه‌گذاری: مونولوگ لاکی نمونهٔ افراطی گفتار است؛ جملات بی‌نقطه و پایان‌ناپذیر که در نهایت به فروپاشی می‌رسند. سکوت، آنجا که گفتار به 끝 می‌رسد.
  • تناقض حرف و حرکت: «برویم؟» — «بله، برویم.» و تعبیر صحنه می‌گوید: «تکان نمی‌خورند.» دیالوگ وعده می‌دهد، بدن انکار می‌کند.

در «آخر بازی» و «آخرین نوار کراپ» همین اصل با ابزار دیگری ادامه می‌یابد: نوار ضبط‌شده در میانهٔ جمله متوقف می‌شود و کراپ آن را عقب می‌کشد. فناوری هم نمی‌تواند جمله را کامل کند.

آنچه گفته نمی‌شود، محتوای اصلی است

وقتی دیالوگ ناتمام می‌ماند، تماشاگر ناچار می‌شود جای خالی را پر کند و همین کنش ذهنی، او را وارد نمایش می‌کند. این اعتماد به مخاطب، ریسکی حساب‌شده است: اگر ناتمامی به تماشاگر حس بی‌مسئولیتی نویسنده بدهد، اثر فرو می‌ریزد. تجربهٔ نمایشنامه‌نویسانی که از بکت تقلید کرده‌اند نشان می‌دهد مرز باریکی میان ابهام و سردرگمی وجود دارد.

نشانهناتمامی طراحی‌شدهناتمامی تصادفی
جای قطع جملهدرست پیش از کلمهٔ کلیدیهر جای تصادفی
تکراربا تغییر معناداربی‌تغییر و خسته‌کننده
واکنش شنوندهسکوت یا تغییر موضوعبی‌واکنش ماندن متن
نتیجهفشار بیشتر روی پرسش اصلیپرش ذهن خواننده به حاشیه

تمرینی برای نمایشنامه‌نویس امروز

  1. یک گفت‌وگوی دو نفره بنویسید که در آن هر شخصیت بخواهد چیزی بگوید و هرگز نگوید.
  2. سپس همهٔ جمله‌ها را از میانه قطع کنید، اما تنها جایی را نگه دارید که قطع شدن، اطلاعات را از تماشاگر دریغ کند.
  3. برای هر سکوت، یک تعبیر صحنه‌ای دقیق بنویسید و در بازخوانی بلند، طول آن را با کرنومتر بسنجید.
  4. متن را برای دو نفر بخوانید و بپرسید هر کدام چه چیزی را حدس زدند؛ اگر حدس‌ها هیچ همپوشانی نداشتند، ابهام به سردرگمی تبدیل شده است.

پینتر با دو نشانهٔ متفاوت «وقفه» و «سکوت» در متن‌هایش نشان داد که این تفکیک تا چه حد جدی است؛ بکت هم با کمترین تعداد کلمه، بیشترین فشار را روی همین فاصله‌ها می‌آورد.

نتیجه‌گیری

بکت جمله‌ها را نیمه‌کاره رها نمی‌کند چون حرفی برای گفتن ندارد؛ رها می‌کند چون نشان دادن محدودیت زبان، تنها راه صادقانهٔ حرف زدن در جهانی است که پاسخ‌ها را پس گرفته. سکوت در «در انتظار گودو» تزئین نیست، ساختار است. نمایشنامه‌نویس امروز لازم نیست بکت را تکرار کند، اما می‌تواند از او یک درس دقیق بگیرد: پیش از آنکه جمله‌ای را قطع کنی، مطمئن شو که تماشاگر می‌داند چه چیزی از او دریغ شده است.

اگر می‌خواهید جمله‌های ناتمام و وقفه‌های متن را در پیش‌نویس خودتان دقیق‌تر بسنجید، می‌توانید ساختار اثر را در نویسپار (nevispar.ir) بنویسید و نسخهٔ ویرایش‌شده‌اش را کنار متن اصلی بگذارید. نمونه‌های بیشتری از تحلیل ساختار متن را هم در بلاگ نویسپار بخوانید تا وقتی سکوت را در صحنه می‌گذارید، بدانید چه چیزی را به تماشاگر واگذار کرده‌اید.
خانم نیک‌نام
نویسنده
خانم نیک‌نام

سلام من نیک‌نام هستم، عاشق کتاب خوندن هستم و با بقیه راجع به کتاب خیلی صحبت می‌کنم. خوشحالم که در نویسپار هستم چون بچه‌های نویسپار اهل کتاب هستند و قدر کتاب را می‌دونند.

← بازگشت به بلاگ