شخصیت‌پردازی

«شخصیت از راه اشتباهِ دستور زبان»: چرا نویسندگان بزرگ جمله‌ها را می‌شکنند

۱۴۰۵/۰۸/۱۶ · 0 بازدید
«شخصیت از راه اشتباهِ دستور زبان»: چرا نویسندگان بزرگ جمله‌ها را می‌شکنند

راستش هر ویراستار خوب می‌داند جملهٔ نیمه‌کاره خطاست. هر رمان‌نویس خوب می‌داند بعضی جمله‌ها باید نیمه‌کاره بمانند. فاصلهٔ میان این دو داوری، همان جایی است که شخصیت متولد میشود؛ نه از توصیف حالات، بلکه از شکلِ جمله‌ای که راوی یا شخصیت به زبان می‌آورد. نوشتن «مردی مضطرب بود» چیزی را به خواننده ثابت نمی‌کند، اما رهاکردنِ جمله در میانه، اضطراب را مستقیم به ذهن او منتقل می‌کند. شخصیت‌پردازی، پیش از آن‌که کارِ صفت باشد، کارِ نحو هست.

نحو، لباسِ فکر نیست؛ خودِ فکر است که راه می‌رود

وقتی می‌گوییم «نحو»، منظورمان فقط درست‌نویسی نیست؛ منظور ترتیب واحدها، جای فعل، میزان وابستگی بندها و فاصلهٔ میان نهاد و گزاره است. خواننده این ساختار را آگاهانه تحلیل نمی‌کند، اما آن را حس می‌کند — درست مثل ضرب‌آهنگ قدم‌های کسی که وارد اتاق می‌شود. جملهٔ کوتاهِ بی‌فاعل، جهانی می‌سازد که در آن اراده ضعیف است؛ جملهٔ مارپیچ و بی‌پایان، ذهنی را نشان می‌دهد که نمی‌تواند بایستد و تصمیم بگیرد.

«نحو، گزارشِ حال نیست؛ خودِ حال است که در زمان جاری می‌شود.»

به همین دلیل است که بازنویسی یک صحنه با نحوِ دیگر، اغلب همان صحنه را به شخصیتی دیگر تبدیل می‌کند؛ بدون آن‌که یک کلمه از رخدادها عوض شود.

پنج شکستِ سنجیده و آن‌چه لو می‌دهد

این تکنیک‌ها در ادبیات مدرن آن‌قدر تکرار شده‌اند که می‌توان آن‌ها را فهرست کرد؛ اما هرکدام کارکردی متمایز دارند:

  • جملهٔ بریده و بی‌فعل: در بخشِ بنجی از «خشم و هیاهو»ی فاکنر، روایت با پرش‌های زمانی و جمله‌های ناتمام پیش می‌رود؛ خواننده پیش از آن‌که بفهمد چه اتفاقی افتاده، در ذهنِ ناتوانِ راوی گیر می‌افتد.
  • جملهٔ بی‌پایان: توماس برنهارد در «پیرگشت» با بندهای زنجیره‌ای و تکرارهای خشمگین، ذهنی را می‌سازد که نمی‌تواند از یک فکر بیرون بیاید. پروست همین کار را با تعمقِ حافظه انجام می‌دهد، نه با خشم.
  • ضمیرِ لغزان: هوشنگ گلشیری در «شازده احتجاب» راوی را میان سوم‌شخص و اول‌شخص می‌لغزاند؛ نتیجه، شخصیتی است که مرزِ خود و گذشتگانش را گم کرده است.
  • حذف نشانه‌گذاری و بندهای ربط: ساراماگو در «کوری» دیالوگ را در دلِ پاراگراف حل می‌کند و نقطه را کم می‌کند؛ جمله‌ها بی‌وقفه به هم می‌چسبند، درست مثل جمعیتی که فردیتش را از دست داده است.
  • مجهولِ بی‌فاعل: کافکا در «محاکمه» جمله را طوری می‌چیند که فاعلِ قدرت هیچ‌جا نام برده نشود؛ شخصیت محکوم است، اما نمی‌داند به دست چه کسی.

در همهٔ این نمونه‌ها یک قاعدهٔ مشترک هست: میان نحو و موقعیتِ شخصیت تناسب برقرار است. جمله به‌اندازهٔ شخصیت آسیب دیده است — نه بیشتر.

همین قاعده در فارسی: از هدایت تا صادقی

در «بوف کور»، جمله‌های کوتاه و بریدهٔ صادق هدایت با تکرارهای وسواسی همراه می‌شوند؛ راوی نمی‌تواند روایت را ببندد، چون خودش بسته نشده است. در سوی دیگر، بهرام صادقی در «ملکوت» عکسِ این کار را می‌کند: نحو آرام، منظم و تقریباً اداری است، در حالی که ماجرا دهشتناک است. این شکاف میان لحنِ جمله و محتوای آن، همان چیزی است که وحشت را تحمل‌پذیر و در نتیجه مؤثرتر می‌کند. احمد محمود در «همسایه‌ها» با حذف فعل‌های کمکی و آوردن نحوِ محاورهٔ جنوب، طبقه و جغرافیا را بدون یک صفتِ توضیحی به جمله می‌آورد.

نکتهٔ آموزشی این است: نحوِ شخصیت را از جنسِ تجربهٔ او انتخاب کنید، نه از جنسِ سلیقهٔ خودتان. شخصیتی که در زندگی‌اش همیشه حرفش قطع شده، حق دارد جمله‌اش هم قطع شود.

خطِ باریک میان سبک و سهل‌انگاری

شکستنِ نحو تنها وقتی معنا می‌سازد که الگودار و تکرارپذیر باشد. خواننده باید در صفحهٔ سوم بفهمد این بی‌نظمی، امضای یک ذهن است، نه نتیجهٔ بی‌دقتی نویسنده. سه معیار ساده کمک می‌کند:

تکنیککِی کار می‌کندکِی به سهل‌انگاری می‌رسد
جملهٔ بریدهدر اوج فشارِ روانی یا در گفتارِ شخصیتوقتی همهٔ راویانِ کتاب همین‌طور حرف بزنند
جملهٔ بی‌پایانهنگام تداعی، وسواس یا استدلالِ درونیوقتی خواننده دیگر نتواند نهادِ جمله را پیدا کند
لغزشِ ضمیردر بحرانِ هویت و فروپاشیِ خاطرهوقتی خواننده نتواند تشخیص دهد چه کسی سخن می‌گوید
حذف نشانه‌گذاریبرای ساختن حسِ جمعی یا شتابِ بی‌امانوقتی صرفاً برای چشم‌نوازیِ صفحه باشد

یک تمرینِ عملی: صحنه‌ای یک‌صفحه‌ای بنویسید که در آن کسی منتظر خبری بد است. سه نسخه بسازید؛ یکی با جمله‌های کوتاهِ بریده، یکی با یک جملهٔ بلندِ زنجیره‌ای، یکی با مجهول. سپس ببینید کدام نسخه بیشتر شبیه همان شخصیت است. تفاوت‌ها را یادداشت کنید؛ این یادداشت‌ها بهتر از هر کتابِ سبک‌شناسی، نحوِ شما را تربیت می‌کنند.

نتیجه‌گیری

شخصیت را نمی‌توان با فهرست‌کردنِ رفتارها ساخت؛ رفتار را هر کسی می‌تواند توصیف کند. آن‌چه در حافظهٔ خواننده می‌ماند، شکلِ جمله‌ای است که آن شخصیت با خود حمل می‌کند: بریده، کش‌آمده، مجهول یا لغزان. نویسندهٔ حرفه‌ای پیش از آن‌که دنبال صفت باشد، سراغِ نحو می‌رود و می‌پرسد: این ذهن، جمله‌اش را چگونه تمام می‌کند — و آیا اصلاً تمام می‌کند؟

شکستنِ سنجیدهٔ نحو نیازمند پیش‌نویسی است که جرئتِ تجربه‌کردن داشته باشد؛ در نویسپار (nevispar.ir) می‌توانید ساختار اولیهٔ فصل‌ها و صداهای شخصیت‌ها را بسازید و بعد با ویرایشِ انسانی، امضای سبکیِ خودتان را روی آن بگذارید. نمونه‌های بیشتری از تکنیک‌های شخصیت‌پردازی را در بلاگ نویسپار بخوانید.
نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ