ترجمهٔ واسطه: چرا شاهکارهای روسی از راه فرانسه به فارسی رسیدند

یعنی وقتی خوانندهٔ تهرانی در دههٔ ۱۳۲۰ «آنا کارنینا» را ورق میزد، احتمالاً به این فکر نمیکرد که جملههای پیش رویش دو سفر کردهاند: یک بار از روسی به فرانسه و بار دوم از فرانسه به فارسی. این سفر دوگانه فقط یک نکتهٔ کتابشناختی نیست، چیزی است که در نثر کتاب خانه کرده و لحن تولستوی و چخوف را برای چند نسل از فارسیزبانان شکل داده است.
چرا فرانسه دروازهٔ ادبیات روسی شد؟
در ایرانِ نیمهٔ دوم قرن نوزدهم، زبان فرانسه زبان نهادهای تازه بود: دارالفنون، وزارت خارجه، مطبوعات و مدارس میسیونری. کسی که میخواست متن خارجی بخواند، اغلب فرانسه میدانست و روسی نمیدانست. از سوی دیگر، نسخههای فرانسویِ نویسندگان روس در پاریس و استانبول فراوان و ارزان بود، در حالی که دسترسی به چاپهای روسی تقریباً وجود نداشت. نتیجه اینکه مترجمانِ دورهٔ قاجار و پهلوی اول، همان راهی را رفتند که پیشتر با هوگو و دوما رفته بودند: میانجیگری فرانسه. از دههٔ ۱۳۳۰ به بعد، مسیر دومی هم باز شد و شماری از برگردانها از روی ترجمههای انگلیسیِ کانستنس گارنت انجام شد؛ زنجیرهای سهزبانه که بسیاری از خوانندگان از آن بیخبر ماندند.
در هر پله از زنجیره چه چیزی گم میشود
هیچ ترجمهای «کپی» متن اصلی نیست؛ ترجمهٔ واسطه اما دو بار فیلتر میشود. مهمترین چیزهایی که در این مسیر آب میروند از این قرارند:
- وجه فعل: روسی میان کنش کامل و ناقص تمایز دقیقی دارد؛ فرانسه چنین ابزاری ندارد و فارسیِ برگرفته از فرانسه ناچار این تفاوت را صاف میکند.
- نحو: دورههای بلند و پرتعلیق تولستوی در فرانسه کوتاه و «منطقی» میشوند و در فارسی معمولاً همان نسخهٔ کوتاهشده بازتولید میشود.
- سبک: سنت ترجمهٔ فرانسوی، از روزگار «ترجمههای زیبا»ی قرن هفدهم، زیبایی را بر وفاداری مقدم میدانست؛ این عادت به فارسی هم سرایت کرد.
- حجم: بخشی از نسخههای فرانسوی، خلاصهشده یا ویرایششده برای بازار بودند و خوانندهٔ فارسی عملاً با تولستویِ کوتاهشده آشنا شد.
تولستوی در فارسی: فصاحت منشیانه جای نثر پرشکی را گرفت
نثر تولستوی جزئیات را بیتعارف ردیف میکند؛ چشمها، دستها، عرق پیشانی، و بعد ناگهان یک جملهٔ فلسفی. مترجمی که از فرانسه کار میکرد، دو temptation همزمان داشت: صاف کردن جملههای شکسته و افزودن پیوندهای توضیحی. حاصل، تولستویِ فصیحتری بود که گاهی بیش از خودش میاندیشد و کمتر از خودش میبیند. واژههای فرانسویتبار هم بیصدا وارد متن شدند و به جای واژههای ملموس روسی نشستند.
هر واسطه یک فیلتر است؛ و خطرناکترین فیلتر آن است که خواننده هیچوقت از وجودش باخبر نشود.
چخوف: زیرمتنی که به تفسیر تبدیل شد
آسیب در مورد چخوف آشکارتر است. طنز چخوف از بیدقتی نمیآید، از دقتِ خشک و بیرحمانه میآید؛ راوی او تقریباً بیلحن است و قضاوت را به خواننده وامیگذارد. وقتی این بیلحنی از یک زبان به زبان دیگر و سپس به فارسی میرود، خطر اصلی این است که مترجم برای «روشن شدن» جمله، به آن لحنی اضافه کند که در اصل نبوده: تعجب، تأسف یا شیرینی. بسیاری از خوانندگان فارسی، چخوف را نویسندهای «غمگین» شناختند، در حالی که طنز مقرراتی و بوروکراتیک او در نسخههای واسطه کمرنگ شده بود. گفتوگوهای بریده و مکثهای میانسطر هم مرتب شدند و به جملات کامل بدل گشتند؛ یعنی همان چیزی که ستون فقرات نمایشنامههای اوست.
| لایه | ترجمهٔ واسطه | ترجمهٔ مستقیم |
|---|---|---|
| نحو | جملهٔ روان و کوتاهتر، تعلیق کمتر | حفظ دورهٔ بلند و ساختار اصلی |
| وجه فعل | محو شدن تفاوت کنش کامل و ناقص | بازتاب تمایز وجهی روسی |
| گفتوگو | مرتبشده، با توضیح اضافه | بریدگی، مکث، ناتمامی |
| واژگان | وامواژهٔ فرانسوی و معادلهای لاتینی | معادل نزدیک به میدان معنایی روسی |
آیا زنجیره را میتوان جبران کرد؟
بله، و بخشی از آن در سه دههٔ گذشته انجام شده است. نسل تازهٔ مترجمان روسیدان، از جمله آبتین گلکار با برگردان داستانها و نمایشنامههای چخوف، متن را از اصل خوانده و لحن خشکتر و دقیقتری به فارسی داده است. خواننده هم میتواند آگاهانهتر عمل کند: نام زبان مبدأ را در شناسنامهٔ کتاب ببیند، دو ترجمه از یک داستان کوتاه را کنار هم بگذارد و ببیند کدام جملهها در یکی «مرتبتر» شدهاند. برای نویسندهٔ امروزی، درس اصلی ساده است: لحن، ویژگی تزئینی نیست؛ بخشی از معناست و هر لایه ترجمه آن را کمی جابهجا میکند.
نتیجهگیری
ادبیات روسی در ایران از راهی رسید که نه کوتاه بود و نه شفاف. این راه، تولستوی را فصیحتر و چخوف را غمگینتر از اصلشان به ما شناساند و در عوض کاری کرد که بیآن واسطه شاید هرگز اتفاق نمیافتاد: ورود این دو نویسنده به زبان و ذهن خوانندهٔ فارسی. شناختن این زنجیره، متن را از ما نمیگیرد؛ فقط به ما میآموزد با گوشی بازتر بخوانیم و پیش از داوری دربارهٔ «لحن» یک نویسندهٔ روس، از خود بپرسیم نسخهای که در دست داریم چند بار سفر کرده است.