نکات نویسندگی

نوشتنِ آزاد و صفحه‌های صبحگاهی: تمرینِ روزانه‌ای که مادهٔ خام می‌سازد

۱۴۰۵/۰۷/۲۸ · 9 بازدید
نوشتنِ آزاد و صفحه‌های صبحگاهی: تمرینِ روزانه‌ای که مادهٔ خام می‌سازد

هر نویسنده‌ای یک دفتر دارد که کسی جز خودش آن را نمی‌خواند. پر است از جمله‌های نصفه، فهرستِ کارهای نکرده، شکایت از یک ویراستار، و سه خط که شش ماه بعد معلوم می‌شود بذرِ بهترین متنِ سال بوده‌اند. نوشتنِ آزاد و صفحه‌های صبحگاهی دو نسخهٔ قاعده‌مندِ همان دفترند: یکی زمان‌محور، یکی حجم‌محور.

این دو در نگاهِ اول شبیهِ نوشتن نیستند، چون خروجی‌شان عمداً بد است. اگر خروجی خوب از کار دربیاید، یعنی سانسور وسطِ کار برگشته و تمرین انجام نشده است. ارزشِ کار در جای دیگری است: ذهن عادت می‌کند بدونِ اجازهٔ سانسور جمله بسازد، و شما هر چند روز یک بار از میانِ آشغال، دو سه جملهٔ واقعی بیرون می‌کشید.

در ادامه می‌بینیم این تمرین از کجا آمد و قاعده‌اش دقیقاً چیست، بعد نوشتنِ آزاد را با صفحه‌های صبحگاهی مقایسه می‌کنیم، و در پایان سه گامِ استخراج را می‌بینیم که آشغالِ صبح را به مادهٔ خامِ قابلِ استفاده تبدیل می‌کند. یک تذکرِ لازم: این مقاله دربارهٔ یک تمرینِ روزانه است، نه راهِ بیرون آمدن از بلوکِ وسطِ یک متنِ مشخص؛ آن حالت درمانِ دیگری دارد و در فهرستِ روش‌های غیرمرسومِ نویسندگی جداگانه به آن پرداخته شده است.

نوشتنِ آزاد چیست و از کجا آمد

پیتر اِلبو در کتابِ Writing Without Teachers که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، نوشتنِ آزاد را به‌عنوان یک تمرینِ مستقل معرفی کرد: چند دقیقه نوشتنِ پیوسته که در آن قلم نباید بایستد و کسی هم قرار نیست آن را بخواند. حرفِ او ساده و کمی رادیکال بود: در آموزشِ مرسوم، نویسنده یاد می‌گیرد اول فکر کند بعد بنویسد؛ اِلبو ترتیب را برمی‌گرداند و می‌گوید خودِ نوشتن راهِ فکر کردن است.

ریشهٔ این حرف قدیمی‌تر است. دورثیا برند در Becoming a Writer (۱۹۳۴) توصیه کرده بود پیش از آنکه ذهنِ نقّاد بیدار شود بنویسید — یعنی همان اولِ صبح که سلیقهٔ ادبی هنوز سرِ کار نیامده. برند این را نه به‌عنوانِ ترفندِ خلاقیت، بلکه به‌عنوانِ تمرینِ روزانهٔ نویسنده می‌دید، مثل گام‌های روزانهٔ یک نوازنده.

پس آنچه امروز نوشتنِ آزاد نامیده می‌شود، تلاقیِ دو چیز است: قاعدهٔ مکانیکیِ اِلبو (قلم نایستد، ویرایش نکن) و زمان‌بندیِ برند (اولِ صبح، پیش از بیدار شدنِ نقّاد). همین ترکیب است که آن را از «نوشتنِ روزانه» جدا می‌کند؛ در نوشتنِ روزانه شما یک متن می‌سازید، در اینجا شما داربستِ ساختِ جمله را تمرین می‌کنید.

قاعده‌های اجرا: سه شرط که تمرین را می‌سازند

بدونِ قاعده، این تمرین در چند روز به یک دفترِ خاطراتِ خنثی تبدیل می‌شود و اثرش را از دست می‌دهد. سه شرط لازم است:

  • قلم نایستد. اگر کلمه‌ای پیدا نکردید، همان جمله را بنویسید: «کلمه پیدا نمی‌کنم، کلمه پیدا نمی‌کنم» تا خودش بشکند. توقف، تنها چیزی است که تمرین را باطل می‌کند؛ بدترین جملهٔ دنیا هنوز تمرین است، و بهترین جمله‌ای که در ذهن نگه داشته‌اید تمرین نیست.
  • ویرایش نکن. خط زدن، پاک کردن و برگشتن به جملهٔ قبل ممنوع. اگر جمله‌ای غلط بود، جملهٔ بعدی جبرانش می‌کند. این قاعده در نسخهٔ تایپی سخت‌تر است، چون کلیدِ حذف همیشه زیرِ انگشت است؛ برای شروع، دست‌نویس انتخابِ راحت‌تری است.
  • کسی نخواند. نه مخاطب، نه ویراستار، نه شبکهٔ اجتماعی. لحظه‌ای که فکر کنید کسی می‌خواند، سانسور برمی‌گردد و خروجی به همان «متنِ قابلِ ارائه» تبدیل می‌شود که از آن فرار می‌کردید.

یک شرطِ چهارمِ عملی هم اضافه کنید: مدتِ کوتاه و ثابت. ده تا پانزده دقیقه، سرِ ساعتِ معلوم، کافی است. کسی که «تا هر وقت حالش خوب بود» می‌نویسد، در عمل هیچ‌روز نمی‌نویسد، چون تصمیمِ نوشتن هر روز دوباره از صفر گرفته می‌شود.

صفحه‌های صبحگاهیِ کامرون و تفاوتش با نوشتنِ آزاد

جولیا کامرون در The Artist's Way (۱۹۹۲) نسخهٔ مشخصی از همین تمرین را «صفحه‌های صبحگاهی» نامید: سه صفحهٔ دست‌نویس، هر روز صبح، پیش از هر کارِ دیگر. حجمِ زیاد عمدی است. مقدارِ زیاد اجازه می‌دهد بخشِ اولِ نوشته صرفِ تخلیهٔ ذهن شود و آنچه در صفحهٔ سوم می‌آید دیگر از فیلتر رد نشده باشد.

این دو ابزارِ یک کار نیستند؛ جدولِ زیر تفاوت را روشن می‌کند:

ویژگینوشتنِ آزاد (اِلبو)صفحه‌های صبحگاهی (کامرون)
زمانهر وقتِ روز، معمولاً وقتی در متن گیر کرده‌ایداولِ صبح، پیش از هر کارِ دیگر
معیارِ پایانزمان‌محور: ده تا پانزده دقیقهحجم‌محور: سه صفحه
هدفِ اصلیباز کردنِ مسیرِ جمله‌سازیتخلیهٔ ذهن و کنار زدنِ سانسور
ابزارقلم یا تایپ، هر کدام راحت‌تر استقلم و کاغذ
نتیجهٔ موردِ انتظارمادهٔ خام برای متنِ جاریسرِ خالی و پیدا شدنِ موضوع
اگر یک روز ننوشتیدفردا ادامه می‌دهید، چیزی نمی‌شکندزنجیره می‌شکند؛ همان روز از سر بگیرید

انتخابِ ساده است: اگر موضوع دارید و جمله نمی‌سازید، نوشتنِ آزاد. اگر موضوع ندارید و سرتان شلوغ است، صفحه‌های صبحگاهی. اگر هر دو، صبح را به صفحه‌های صبحگاهی بدهید و قبل از جلسهٔ نوشتن ده دقیقه نوشتنِ آزاد کنید.

چطور از آشغال به مادهٔ خام برسیم

اولین باری که خروجی را می‌خوانید، احتمالاً خجالت‌زده می‌شوید. این طبیعی است و به تمرین ربطی ندارد: شما دارید متنِ ناتمام را با متنِ منتشرشده مقایسه می‌کنید، که مقایسهٔ درستی نیست. معیارِ سنجشِ این تمرین «کیفیتِ کلِ متن» نیست؛ «تعدادِ جمله‌های قابلِ استفاده» است. در یک هفتهٔ معمولی، دو تا چهار جمله از هفت جلسه کافی است تا تمرین را موفق بدانید.

نکتهٔ دوم: خروجیِ خام نباید مستقیم وارد متن شود. جمله‌ای که در حالتِ بی‌سانسور نوشته شده، اغلب لحنِ درستی برای خواننده ندارد ولی جهتِ درستی دارد. کارِ شما این است که جهت را بردارید و لحن را از نو بسازید. برای همین، بین نوشتن و استفاده فاصله بگذارید — دست‌کم یک روز.

اگر جمله‌های خام شما همیشه به یک موضوع برمی‌گردند، آن موضوع احتمالاً همان چیزی است که واقعاً می‌خواهید بنویسید و از آن فرار می‌کنید. این تکرار، خودش یکی از بهترین خروجی‌های تمرین است و چیزی است که با فکر کردن به دست نمی‌آید.

سه‌گامِ استخراج: نشانه‌گذاری، تلخیص، بسط

بدونِ این سه گام، دفترِ شما یک انبارِ بسته می‌شود. کلِ کار هفته‌ای بیست دقیقه است:

  1. نشانه‌گذاری. یک بار سریع بخوانید و فقط جاهایی را علامت بزنید که چیزی در آن‌ها تازه است: یک جملهٔ دقیق، یک تصویر، یک اعتراف. هیچ چیز را ویرایش نکنید و در خواندنِ اول تصمیم نگیرید. اگر در جمله‌ای مکث کردید، همان دلیلِ کافی برای علامت زدن است.
  2. تلخیص. هر جملهٔ علامت‌خورده را در یک خط بازنویسی کنید، به زبانِ ساده و بدونِ آرایه. این خط‌ها فهرستِ موضوع‌های واقعیِ شما هستند و در یک فایلِ جدا نگه داشته می‌شوند، نه در همان دفتر.
  3. بسط. یکی از آن خط‌ها را انتخاب کنید و یک پاراگراف کامل بنویسید: یک ادعا، یک مثال، یک نتیجه. اگر پاراگراف در ده دقیقه شکل نگرفت، خطِ بعدی را بردارید؛ مادهٔ خامِ خوب خودش مقاومت نمی‌کند.

ترتیب مهم است. بیشترِ نویسنده‌ها از گامِ سوم شروع می‌کنند — یعنی از دفتر مستقیم به متن می‌پرند — و بعد تعجب می‌کنند که چرا متنشان همان دفترِ شخصی با لحنِ رسمی شده است. نشانه‌گذاری و تلخیص همان چیزی است که فاصلهٔ لازم را می‌سازد.

زمان‌بندیِ واقع‌بینانه

سه صفحه دست‌نویس برای هر کس زمانی متفاوت می‌برد و این عدد را نمی‌شود از پیش گفت؛ ولی یک چیز قطعی است: اگر جلسه را به «هر وقت که شد» بسپارید، انجام نمی‌شود. راهِ عملی این است که تمرین را به یک عادتِ موجود گره بزنید: بعد از روشن کردنِ کتری، قبل از باز کردنِ لپ‌تاپ، بعد از بیدار کردنِ بچه. لنگرِ زمانی و مکانی از انگیزه قوی‌تر است؛ طراحیِ کاملِ آن را در مقالهٔ عادتِ نویسندگی به‌مثابه یک سیستم ببینید.

اگر صبح‌ها واقعاً ممکن نیست، تمرین را جابه‌جا کنید نه حذف. نسخهٔ عصرانه ضعیف‌تر است، چون ذهنِ نقّاد تمامِ روز بیدار بوده، ولی از هیچ بهتر است. آنچه واقعاً اثر را از بین می‌برد، نوشتنِ گاه‌به‌گاه است نه نوشتنِ عصرانه.

هفتهٔ اول را با حداقلِ قابلِ انجام شروع کنید: پنج دقیقه یا یک صفحه، هر کدام که راحت‌تر است. شرطِ موفقیت در هفتهٔ اول «نوشتنِ زیاد» نیست، «ننوشتنِ صفر» است.

خطاهای رایج

  • نوشتن برای انتشار. اگر بدانید قرار است کسی این را بخواند، جمله‌ها به سمتِ قابلِ دفاع بودن می‌روند. تمرین و انتشار را در دو فایلِ جدا نگه دارید، حتی در دو برنامهٔ متفاوت.
  • رها کردن بعدِ یک هفته. دلیلِ معمولش این است که خروجی را متنِ بد ارزیابی کرده‌اید. ارزیابیِ درست در گامِ استخراج انجام می‌شود، نه در خواندنِ اولِ دفتر.
  • جایگزین کردنِ متنِ اصلی با تمرین. نوشتنِ آزاد گرم‌کردن است، نه مسابقه. اگر تمامِ وقتِ نوشتنِ شما صرفِ آن شد، متنِ اصلی هیچ‌وقت شروع نمی‌شود.
  • طولانی کردن. جلسهٔ چهل‌دقیقه‌ای که فردا تکرار نشود، از جلسهٔ ده‌دقیقه‌ایِ روزانه کم‌اثرتر است. مدت را ثابت نگه دارید و کیفیت را رها کنید.
  • خواندنِ خروجی در همان روز. فاصلهٔ یک‌روزه باعث می‌شود با چشمِ خواننده بخوانید، نه با چشمِ نویسندهٔ خسته.

نشانه‌های اینکه تمرین دارد کار می‌کند

نتیجه به‌شکلِ «ایدهٔ خوبِ ناگهانی» نمی‌آید و همین باعث می‌شود آدم‌ها زودتر رها کنند. نشانه‌های واقعی چیزهای کوچک‌تری هستند: جملهٔ اولِ متن‌ها سریع‌تر نوشته می‌شود، فاصلهٔ بین «نشستن» و «اولین کلمه» کوتاه می‌شود، و در جلسهٔ استخراج دستِ کم یک خطِ قابلِ بسط پیدا می‌کنید. اگر بعد از دو هفته هیچ‌کدام از این سه را ندیدید، مسئله معمولاً حجم است نه تمرین: سه صفحه را به یک صفحه کم کنید و دو هفتهٔ دیگر ادامه دهید.

و اگر برعکس، خروجی زیاد شد ولی همه‌اش شبیهِ هم بود، وقتِ آن است که یک قید به تمرین اضافه کنید — مثلاً نوشتن با کلماتِ ممنوع یا تعدادِ جملهٔ ثابت. شرحِ این کار در مقالهٔ نوشتن با محدودیت آمده و مکملِ خوبی برای همین تمرین است.

وقتی دفترِ صبح جمله‌های قابلِ استفاده داد، نوبتِ ساختنِ متنِ بلند است؛ نویسپار برای همان مرحله ساخته شده: نوشتنِ فصل‌به‌فصل با ساختارِ روشن، و ویرایشی که خودتان کنترل می‌کنید.

نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ