نکات نویسندگی

روش‌های غیرمرسومِ نویسندگی: نقشهٔ کاملِ ایده‌پردازی، تمرکز و عادت

۱۴۰۵/۰۷/۲۸ · 8 بازدید
روش‌های غیرمرسومِ نویسندگی: نقشهٔ کاملِ ایده‌پردازی، تمرکز و عادت

نویسنده‌ها معمولاً دو شکایت دارند که به‌ظاهر بی‌ربط‌اند: «ایده ندارم» و «تمرکز ندارم». در واقع یک ریشه دارند: انتظارِ اینکه متن از یک تصمیمِ ناگهانی بیرون بیاید. کسی می‌نشیند، منتظر می‌ماند الهام برسد، نمی‌رسد، و نتیجه می‌گیرد که امروز روزِ خوبی نیست. این انتظار در هیچ حرفهٔ دیگری پذیرفته نیست؛ نجار منتظرِ الهامِ چوب نمی‌ماند.

نوشتن هم مثل نجاری ابزار دارد، و ابزارِ آن «روش» است. روش‌های مرسوم — بنویس، بازنویسی کن، خوب بنویس — درست‌اند ولی کافی نیستند، چون به شما نمی‌گویند وقتی گیر کردید دقیقاً چه کاری انجام دهید. روش‌های غیرمرسوم این را می‌گویند: یک محدودیتِ دلبخواه، یک کارتِ تصادفی، یک پرسشِ اجباری، یک جلسهٔ نوشتنِ بی‌توقف. هر کدام یک دستگیره است برای وقتی که دستتان به هیچ چیز بند نیست.

این مقاله نقشهٔ همین دستگیره‌هاست. قرار نیست همه را انجام دهید؛ قرار است بدانید کدام گیر را با کدام روش باز می‌کنند. هر بخش به مقالهٔ مفصلی می‌رسد که همان روش را قدم‌به‌قدم توضیح می‌دهد.

چرا روشِ مرسوم کافی نیست

مشکلِ «بنویس تا تمام شود» این است که فرض می‌کند شما می‌دانید چه می‌خواهید بگویید و فقط باید بنویسیدش. اما بیشترِ وقت‌ها هیچ‌کدام را نمی‌دانیم: نه ایدهٔ روشنی داریم، نه جملهٔ اول را می‌بینیم. در این وضعیت، توصیهٔ «فقط شروع کن» مثل گفتنِ «فقط وزن کم کن» است؛ درست ولی بی‌مصرف.

روشِ غیرمرسوم سه کار می‌کند که اراده نمی‌تواند: جست‌وجو را محدود می‌کند تا انتخاب از حالتِ بی‌نهایت دربیاید، قضاوت را موقتاً خاموش می‌کند تا ایدهٔ بد اجازهٔ ظهور داشته باشد، و شروع را از تصمیم جدا می‌کند تا لازم نباشد هر روز از صفر تصمیم بگیرید. هر روشی که در ادامه می‌آید، دست‌کم یکی از این سه کار را انجام می‌دهد.

یک هشدار: روش‌ها جای فکر کردن را نمی‌گیرند. اگر روش را به‌جای فکر به کار ببرید، خروجی‌اش متنی است که ترفندش دیده می‌شود. روش برای عبور از گیر است، نه برای تولیدِ محتوا به‌جای شما.

روش‌های محدودیت‌محور: وقتی دیوار آزادت می‌کند

شاید عجیب به‌نظر برسد، ولی سخت‌تر کردنِ کار آن را آسان‌تر می‌کند. وقتی نمی‌توانید فلان حرف را به کار ببرید یا باید هر پاراگراف دقیقاً چهار جمله باشد، مغز از حالتِ «از کجا شروع کنم» بیرون می‌آید و واردِ حالتِ «چطور این قید را رعایت کنم» می‌شود. این جابه‌جاییِ کوچک، بیشترِ بن‌بست‌ها را باز می‌کند.

این خانوادهٔ روش‌ها ریشهٔ ادبیِ روشنی دارد: انجمنِ اُولیپو که ریمون کنو و فرانسوا لولیونه در سال ۱۹۶۰ بنیاد گذاشتند، نوشتن را بر پایهٔ قیدهای خودخواسته جدی گرفت. مشهورترین نمونهٔ آن، رمانِ ژرژ پرک با نامِ La Disparition در سال ۱۹۶۹ است که در سراسرِ کتاب حرفِ «e» به کار نرفته؛ کاری که در فرانسه به‌معنای بازنویسیِ نصفِ زبان است. نکتهٔ درس‌آموز این است که پرک محدودیت را برای بازی انتخاب نکرد؛ برای اینکه مجبور شود جمله‌هایی بسازد که در حالتِ عادی هرگز به آن‌ها نمی‌رسید.

برای شما این محدودیت‌ها لازم نیست ادبی باشند. «هر پاراگراف با یک فعل شروع شود»، «هیچ صفتی به کار نبر»، «کل این بخش بدونِ کلمهٔ هوش مصنوعی نوشته شود» کافی است. شرحِ کاملِ این خانواده و پنج تمرینِ فارسی در مقالهٔ نوشتن با محدودیت آمده است.

روش‌های تصادف‌محور: شکستنِ بن‌بست با محرکِ بیرونی

وقتی ذهن دور یک موضوع دور می‌زند، هر فکری که به آن می‌رسد شبیهِ فکرِ قبلی است. راهِ بیرون آمدن این است که یک عنصرِ کاملاً بی‌ربط واردِ میدان شود و مغز را مجبور کنید میانِ آن دو پل بزند. این پل‌سازی همان چیزی است که ایدهٔ تازه تولید می‌کند.

معروف‌ترین نمونهٔ عملیِ این کار، کارت‌های «راهبردهای مورب» است که برایان اینو و پیتر اشمیت نخستین نسخه‌اش را در سال ۱۹۷۵ منتشر کردند؛ مجموعه‌ای از دستورهای کوتاه که هنگامِ گیر کردن یکی را برمی‌داشتند. ادوارد دِبونو هم در چارچوبِ تفکرِ جانبی، همین کار را با نامِ «ورودِ تصادفی» صورت‌بندی کرد: یک واژهٔ تصادفی بردارید و آن را به مسئله بچسبانید. روشِ برشِ تکه‌تکهٔ برایون گیسن و ویلیام اس. باروز هم از همین خانواده است، با این تفاوت که تصادف را روی خودِ متن اعمال می‌کند.

گامِ مهم، مرحلهٔ دوم است: پیوند باید معنادار شود. اگر محرک را برداشتید و به آن فکر نکردید، فقط یک کلمهٔ بی‌ربط به متن اضافه کرده‌اید. سه گام و یک تمرینِ پانزده‌دقیقه‌ای در راهبردهای مورب و محرکِ تصادفی آمده است.

روش‌های پرسش‌محور: از ایدهٔ خسته چه چیزی می‌شود ساخت

بیشترِ ایده‌ها بد نیستند؛ ناقص‌اند. کسی که می‌گوید «ایده ندارم» در واقع ایده دارد ولی آن را کم‌ارزش می‌داند. روش‌های پرسش‌محور، همان ایدهٔ کم‌ارزش را با یک رشته پرسشِ اجباری می‌چرخانند تا شکلِ تازه‌اش پیدا شود.

کاربردی‌ترینِ این روش‌ها اسکمپر است: هفت حرف که هر کدام یک پرسش است — جایگزین کن، ترکیب کن، سازگار کن، تغییر بده، برای کارِ دیگری استفاده کن، حذف کن، معکوس کن. این چک‌لیست را رابرت ابرلی در سال ۱۹۷۱ بر پایهٔ فهرستِ ایده‌سازیِ الکس آزبورن در کتابِ *Applied Imagination* (۱۹۵۳) صورت‌بندی کرد. کارگاهِ سی‌دقیقه‌ای و نمونه‌های ستونِ وبلاگ در اسکمپر برای نویسنده آمده است.

خویشاوندِ گروهیِ اسکمپر، طوفانِ فکری است؛ همان چیزی که آزبورن با چهار قاعده‌اش معرفی کرد: نقد نکن، رها فکر کن، کمیت بخواه، و ایده‌ها را با هم ترکیب کن. مشکل اینجاست که نسخهٔ جلسه‌ایِ آن اغلب کم‌بازده است، و دلیلش هم فنی است نه شخصی: وقتی نوبتِ حرف‌زدن است، آدم‌ها ایدهٔ خودشان را نگه می‌دارند تا نوبتشان شود. نسخهٔ نوشتاری و ترتیبِ درستِ نقد و تولید در طوفانِ فکری که واقعاً ایده می‌دهد آمده است.

روش‌های جریانِ ذهن: نوشتن پیش از فکر کردن

یکی از پایدارترین توصیه‌های تاریخِ آموزشِ نویسندگی این است: پیش از آنکه بدانی چه می‌خواهی بگویی، شروع کن به نوشتن. دورثیا برند در کتابِ Becoming a Writer (۱۹۳۴) نوشتنِ صبحگاهی پیش از بیدار شدنِ ذهنِ نقّاد را توصیه کرد؛ پیتر اِلبو در Writing Without Teachers (۱۹۷۳) آن را به تمرینِ «نوشتنِ آزاد» تبدیل کرد؛ و جولیا کامرون در The Artist's Way (۱۹۹۲) نسخهٔ سه‌صفحه‌ایِ آن را «صفحه‌های صبحگاهی» نامید.

مکانیزمِ اثرش ساده است: ذهنِ شما در حالتِ عادی همیشه دو کار را هم‌زمان انجام می‌دهد — تولید و سانسور. وقتی سانسور را موقتاً برمی‌دارید، تولید بالا می‌رود و بخشی از خروجی قابلِ استفاده است. نکتهٔ اصلی این است که این تمرین «متن» تولید نمی‌کند؛ «مادهٔ خام» تولید می‌کند. تفاوتِ این دو و سه گامِ استخراج در نوشتنِ آزاد و صفحه‌های صبحگاهی آمده است.

یک تذکر: اگر مشکلِ شما «گیر کردن وسطِ یک متنِ مشخص» است، این مقاله ابزارِ درست نیست؛ آن حالت راهِ حلِ دیگری دارد. نوشتنِ آزاد تمرینِ روزانه است، نه داروی فوری.

تمرکز و ورودی‌ها: دو چیزی که به هم چسبیده‌اند

تمرکز معمولاً به‌عنوان خصلتِ شخصی فروخته می‌شود: بعضی‌ها با تمرکزند، بعضی نیستند. اما در عمل، تمرکز بیشتر محصولِ محیط است تا شخصیت. وقتی گوشی روی میز است، بخشی از ذهن دائماً آن را چک می‌کند، حتی اگر دست نزنید. سوفی لروی در سال ۲۰۰۹ برای این پدیده اصطلاحِ «باقی‌ماندهٔ توجه» را به کار برد: بعد از عوض کردنِ کار، بخشی از توجه هنوز در کارِ قبلی مانده است.

پس دو لایه داریم: لایهٔ آیین‌های ورود به متن — نشانه‌ای که به مغز می‌گوید الان کارِ دیگری است — و لایهٔ کم کردنِ ورودی. برای لایهٔ اول، آیینِ شروع، بلوکِ زمانی و آیینِ پایان در تمرکز در نویسندگی آمده است. برای لایهٔ دوم، طرحِ بازپس‌گیریِ سی‌روزهٔ کال نیوپورت (۲۰۱۹) و قاعدهٔ «ابزار در خدمتِ کار» در مینیمالیسمِ دیجیتال برای نویسنده آمده است.

هیچ‌کدام از این دو، جای خواب و تغذیه و سلامت را نمی‌گیرد. اگر شش شب است که بد خوابیده‌اید، مسئلهٔ شما ابزار نیست.

یادداشت و عادت: دو پایه‌ای که کار را نگه می‌دارند

روش‌های بالا برای «لحظه» هستند. برای اینکه هر بار از صفر شروع نکنید، دو چیز لازم است: انبارِ مادهٔ خام، و سیستمی که نوشتن را تکرارپذیر کند. انبار همان یادداشت است؛ نه یادداشت به‌معنای آرشیو، بلکه یادداشتی که بعداً به پاراگراف تبدیل می‌شود. نیکلاس لومان، جامعه‌شناسِ آلمانی، جعبهٔ یادداشتِ خودش را طوری ساخت که یادداشت‌ها به هم پیوند بخورند و از دلِ پیوندها متن دربیاید؛ شرحِ امروزیِ روش در کتابِ How to Take Smart Notes اثرِ زونکه آرنس (۲۰۱۷) آمده است. حلقهٔ یادداشت تا پاراگراف در یادداشت‌برداری که به متن تبدیل می‌شود باز شده است.

سیستمِ تکرار هم همان عادت است، ولی با تعریفی که به کار بیاید: عادت به‌عنوان مجموعِ محرک، حداقلِ کار و پیگیری — نه به‌عنوان انگیزهٔ روزانه. جملهٔ «باید بیشتر بنویسم» یک آرزو است؛ جملهٔ «هر روز ساعت هفت، پانزده دقیقه، در همان فایل» یک سیستم است. طراحیِ آن و ردِ افسانهٔ بیست‌ویک روز در عادتِ نویسندگی به‌مثابه یک سیستم آمده است.

کدام روش را کِی به‌کار ببریم

اشتباهِ رایج این است که آدم یک روش را انتخاب می‌کند و همه‌جا به کار می‌برد. بهتر است برعکس عمل کنید: اول گیر را تشخیص دهید، بعد روش را انتخاب کنید.

گیرِ شماروشِ درستعلامتِ اینکه روش را اشتباه انتخاب کرده‌اید
موضوع دارم، ایده نهاسکمپر، طوفانِ فکریِ نوشتاریده دقیقه است جدول را پر می‌کنید و هیچ چیز به دلتان نمی‌آید
متن خیلی معمولی شدهمحدودیتِ خودخواستهمحدودیت آن‌قدر سخت است که جمله‌ها بی‌معنا می‌شوند
مطلقاً گیر کرده‌اممحرکِ تصادفی، نوشتنِ آزادنوشتنِ آزاد به «نوشتنِ متن» تبدیل شده و دوباره گیر کرده‌اید
ایده دارم، نمی‌نویسمآیینِ شروع، عادتهر روز آیین را عوض می‌کنید
شروع می‌کنم، رها می‌کنمبلوکِ زمانی، کم کردنِ ورودیبلوک را طولانی‌تر می‌کنید نه محافظت‌شده‌تر
هر بار از صفر شروع می‌کنمیادداشتِ پیوندداریادداشت‌ها را جمع می‌کنید ولی هیچ‌وقت نمی‌خوانید

و یک برنامهٔ ده‌روزهٔ ساده برای اینکه همه را یک بار امتحان کنید، بدونِ اینکه در هیچ‌کدام غرق شوید:

  1. روزِ اول: یک موضوعِ واقعی بردارید و با اسکمپر سی دقیقه روی آن کار کنید.
  2. روزِ دوم: همان موضوع را با یک محدودیتِ خودخواسته بازنویسی کنید.
  3. روزِ سوم: یک کارتِ تصادفی بردارید و پانزده دقیقه پیوند بسازید.
  4. روزِ چهارم و پنجم: روزی پانزده دقیقه نوشتنِ آزاد، بدونِ خواندنِ خروجی.
  5. روزِ ششم: خروجیِ روزهای قبل را نشانه بزنید و سه جملهٔ قابلِ استفاده بیرون بکشید.
  6. روزِ هفتم: بلوکِ نوشتن را در تقویم بگذارید و آیینِ شروع را تعریف کنید.
  7. روزِ هشتم: یک ابزار/نوتیفیکیشن را حذف کنید و همان بلوک را تکرار کنید.
  8. روزِ نهم: از جملاتِ استخراج‌شده یک پاراگراف کامل بنویسید.
  9. روزِ دهم: سیستمِ عادت را بنویسید — ساعت، حداقلِ کار، و روشِ پیگیری.

اگر فقط یکی از این ده روز را می‌توانید انجام دهید، روزِ ششم را انتخاب کنید: نشانه‌گذاریِ خروجی. بیشترِ نویسنده‌ها به‌اندازهٔ کافی نمی‌نویسند نه به‌دلیلِ کمبودِ ایده، بلکه به‌دلیلِ اینکه مادهٔ خامشان را دوباره نمی‌خوانند.

وقتی روش‌های بالا ایده و ساختار را ساختند، مرحلهٔ نوشتنِ منظم آغاز می‌شود؛ نویسپار برای همان مرحله است: نوشتنِ متنِ بلند به‌صورت فصل‌به‌فصل، با ساختار و لحنی که خودتان ویرایش می‌کنید.

خانم نیک‌نام
نویسنده
خانم نیک‌نام

سلام من نیک‌نام هستم، عاشق کتاب خوندن هستم و با بقیه راجع به کتاب خیلی صحبت می‌کنم. خوشحالم که در نویسپار هستم چون بچه‌های نویسپار اهل کتاب هستند و قدر کتاب را می‌دونند.

← بازگشت به بلاگ