نکات نویسندگی

اسکمپر برای نویسنده: هفت ضربه به یک ایدهٔ خسته

۱۴۰۵/۰۷/۲۸ · 11 بازدید
اسکمپر برای نویسنده: هفت ضربه به یک ایدهٔ خسته

هر نویسنده‌ای یک موضوعِ آشنا دارد که بارها درباره‌اش نوشته است. برای شما این همان ستونِ خبرنامهٔ آموزشگاه است: موضوعِ ثابت، مخاطبِ ثابت، انتظارِ تازگی. نتیجه از پیش معلوم است: سه پاراگرافِ اول شبیهِ شمارهٔ قبل، دو مثالِ عوض‌شده و همان نتیجه‌گیریِ همیشگی. بعد می‌گویید ایده ندارم، در حالی که ایده دارید؛ زاویه ندارید.

اسکمپر برای همین وضعیت ساخته شده: هفت پرسشِ اجباری که موضوعِ خسته را می‌چرخانند تا از جهت‌هایی دیده شود که ذهنِ خودتان به آن‌ها نمی‌رود. کارش تولیدِ فکرِ نو از هوا نیست؛ بردنِ جست‌وجو از «هرچه به ذهنم می‌رسد» به «این جهت را هم بررسی کن» است. در ادامه هر هفت حرف روی همان ستون اجرا می‌شود و در پایان یک کارگاهِ سی‌دقیقه‌ای و یک فهرستِ اشتباهِ رایج دارید. لازم دارید: یک موضوعِ مشخص، نیم ساعت، و تصمیم به قضاوت نکردن در سه دقیقهٔ اول.

اسکمپر چیست و از کجا آمد

اسکمپر از هفت حرف ساخته شده و هر حرف یک پرسشِ محرک است: جایگزین کن (چه جزئی را می‌توان عوض کرد؟)، ترکیب کن (با چه چیزِ بی‌ربطی می‌توان جفتش کرد؟)، سازگار کن (چه مکانیزمی از جای دیگر قابلِ قرض‌گرفتن است؟)، تغییر بده (بزرگ‌تر، کوچک‌تر، بیشتر، کمتر)، برای کارِ دیگر استفاده کن (همین ماده به چه دردِ دیگری می‌خورد؟)، حذف کن (اگر یک جزء برداشته شود چه می‌ماند؟) و معکوس یا بازآرایی کن (وارونه‌اش کن یا ترتیب را عوض کن).

رابرت ابرلی این چک‌لیست را در کتابِ SCAMPER: Games for Imagination Development در سال ۱۹۷۱ منتشر کرد و خودش روشن گفت که پایهٔ کار، فهرستِ پرسش‌های ایده‌سازیِ الکس آزبورن در Applied Imagination (۱۹۵۳) است. پس اسکمپر شکلِ مرتب‌شدهٔ فهرستِ آزبورن است، نه کشفی تازه. همان آزبورن با چهار قاعدهٔ طوفانِ فکری هم شناخته می‌شود — نقد نکن، رها فکر کن، کمیت بخواه، ایده‌ها را ترکیب و بهتر کن — که شرحِ امروزی‌اش در طوفانِ فکری که واقعاً ایده می‌دهد آمده است. تفاوت ساده است: آنجا گروه ایده تولید می‌کند، اینجا یک فهرست و یک نفر.

چرا فهرست کار می‌کند؟ چون در لحظهٔ گیر کردن، چیزی که کم داریم دانش نیست، یادآوری است. همه می‌دانیم می‌شود موضوع را از زاویهٔ مخاطبِ دیگر دید؛ در دقیقهٔ بیستمِ نوشتن به یادمان نمی‌آید. فهرست این یادآوری را از حافظه به کاغذ می‌آورد، مثلِ چک‌لیستِ خلبان که فراموش‌نکردن را آسان می‌کند: اسکمپر باهوش‌ترتان نمی‌کند، منظم‌ترتان می‌کند. یک تذکر هم لازم است: اسکمپر برای پرورشِ تخیل در آموزش طراحی شد، نه برای تولیدِ نثر؛ خروجیِ آن زاویه است و نوشتنِ آن با شماست.

هفت پرسش در یک نگاه

ستونِ سومِ جدول همان ستونِ خبرنامهٔ آموزشگاه است و ستونِ دوم جواب نیست، جهتِ جست‌وجوست؛ تصمیمِ نهایی بعد از تولیدِ گزینه‌ها گرفته می‌شود.

حرفپرسشِ محرکنمونه روی ستونِ خبرنامه
جایگزین کنکدام یک جزء را می‌شود عوض کرد؟ستون همیشه برای والدین است؛ یک شماره برای خودِ دانش‌آموز
ترکیب کنبا چه چیزِ بی‌ربطی جفت شود؟«اشتباه‌های رایج» به‌علاوهٔ گفت‌وگو با یک معلمِ بازنشسته
سازگار کنچه مکانیزمی جای دیگر جواب داده؟قالبِ «قبل و بعد» از وبلاگ‌های آشپزی، با یک جملهٔ غلط و یک جملهٔ درست
تغییر بدهبزرگ‌تر یا کوچک‌ترش کنهمان درسِ هزارکلمه‌ای، در صد کلمه، برای بخشِ کوتاهِ خبرنامه
کاربردِ دیگرهمین ماده به چه دردِ دیگری می‌خورد؟همان متن، به‌شکلِ راهنمای ثبت‌نام و پاسخ به پرسش‌های تلفنی
حذف کناگر یک جزء برداشته شود چه می‌ماند؟یک شماره بدونِ هیچ اصطلاحِ تخصصی
معکوس کنوارونه‌اش کن یا ترتیب را عوض کن«اگر این دوره به کارتان نیاید» به‌جای «چرا این دوره را انتخاب کنید»

جایگزین کن و ترکیب کن

جایگزین کن

خطای رایج این است که نویسنده کلِ موضوع را جایگزین می‌کند: «به‌جای ستونِ آموزشگاه، دربارهٔ چیزِ دیگری بنویسم». این اسکمپر نیست، ترکِ کار است. جایگزینی روی یک جزء انجام می‌شود و بقیه ثابت می‌ماند:

  • مخاطب: برای والدین می‌نوشتید؛ همین حرف را برای دانش‌آموز بنویسید.
  • راوی: همان مطلب از زبانِ معلمِ تازه‌کار، یا کسی که دوره را نیمه‌کاره رها کرده.
  • زمان: مطلب دربارهٔ ترمِ پاییز است؛ همان را برای هفتهٔ اولِ ترم بنویسید.
  • سطح: همان آموزش برای کسی که هیچ چیز نمی‌داند، یا کسی که دو سال خوانده است.

روی خبرنامه، جایگزینیِ مخاطب پربازده‌ترین است. ستونِ «چطور در خانه با بچه‌ها تمرین کنیم» برای دانش‌آموز می‌شود «چرا تمرینِ خانه به‌نفعِ خودت است و چطور در ده دقیقه تمامش کنی». محتوا یکی است، لحن و مثال‌ها عوض می‌شود.

ترکیب کن

ترکیب یعنی دو نیم‌ایدهٔ کم‌بازده را به هم بچسبانید تا یکی شود: یک چیز از دنیای محتوای خودتان، و یک چیزِ کاملاً بیگانه کنارش.

  • «اشتباه‌های رایجِ زبان‌آموزان» به‌علاوهٔ «گفت‌وگو با معلمی که بازنشسته شده» می‌شود «بدترین اشتباهی که در سی سال دیدم» — هر شماره یک مهمان.
  • «معرفیِ کلاس» به‌علاوهٔ «دفترچهٔ خطاهای یک دانش‌آموز» می‌شود «چیزی که هفتهٔ اول غلط می‌گفت و حالا درست می‌گوید».
  • «ریشهٔ واژه‌ها» به‌علاوهٔ «فهرستِ خریدِ هفتگی» می‌شود ستونِ کوتاهِ «این واژه از کجا آمد».

شرطِ ترکیبِ خوب این است که پیوند معنا پیدا کند، نه اینکه فقط عجیب باشد؛ اگر نتوانید ترکیب را در یک جمله توضیح دهید، شکست خورده است. دو ایدهٔ بدِ چسبیده یک ایدهٔ بدِ بزرگ‌تر می‌دهند، مگر اینکه یکی از آن دو مسئلهٔ واقعیِ مخاطب را حل کند.

سازگار کن و تغییر بده

سازگار کن

سازگاری یعنی قرض گرفتنِ مکانیزمِ چیزی که جای دیگری جواب داده، نه کپیِ محتوای آن. پرسشِ درست: «در حوزه‌ای که ربطی به من ندارد، چه قالبی عیناً همین مشکل را حل کرده است؟» وبلاگ‌های آشپزی سال‌هاست با قالبِ «قبل و بعد» کار می‌کنند: غذای ناشیانه، بعد غذای درست، و میانشان سه تصمیمِ کلیدی. همین مکانیزم روی ستونِ آموزشگاه می‌نشیند: یک جملهٔ غلط و یک جملهٔ درست، و میانشان دلیلِ کوتاه. سازگاری وقتی مشروع است که مکانیزم را با مخاطب و محدودیتِ خودتان بازطراحی کنید.

تغییر بده

حرفِ میانی یعنی بزرگ‌تر یا کوچک‌تر کردن. پیچ‌های تغییرِ مقیاس: طولِ متن، تعدادِ بخش‌ها، زمانِ خواندن، اندازهٔ مخاطب، سطحِ دشواری، تعدادِ مثال. هر پیچ را یک پله بچرخانید و ببینید چه بیرون می‌آید.

تمرینِ مؤثر: یک ایده را در سه طول بنویسید — پنجاه کلمه، سیصد کلمه، هزار و دویست کلمه. در پنجاه کلمه فقط حکم می‌ماند، در سیصد کلمه دلیل لازم می‌شود، و در هزار و دویست کلمه مجبورید مثال و مخالفت بیاورید. بهترین زاویه معمولاً در نسخهٔ میانی پیدا می‌شود، چون آنجاست که باید انتخاب کنید چه چیزی را نگه دارید.

برای کارِ دیگر استفاده کن و حذف کن

برای کارِ دیگر استفاده کن

هر ستونِ منتشرشده مادهٔ خامی است که یک بار مصرف شده. چه کسی همین محتوا را در موقعیتِ دیگری لازم دارد؟ پاسخ‌ها در جاهایی هستند که به آن‌ها «محتوا» نمی‌گوییم: راهنمای ثبت‌نام، پاسخِ آمادهٔ پرسش‌های تلفنی، نامهٔ خوش‌آمد به دانش‌آموزِ تازه، پوسترِ دیوارِ کلاس. فایدهٔ دومش مهم‌تر است: وقتی می‌بینید یک متن در موقعیتِ دیگری هم کار می‌کند، دلیلِ کارکردنش را می‌فهمید.

حذف کن

حذف مؤثرترین حرفِ این فهرست است و کمترین استفاده را دارد. چیزهایی که می‌شود برداشت: مقدمهٔ دو پاراگرافی، نصیحتِ پایانی، نقلِ قولِ متخصص، اصطلاح‌های تخصصی، جمع‌بندی.

یک شماره بدونِ هیچ اصطلاحِ تخصصی بنویسید؛ در دو خط اول می‌بینید جای اصطلاح را یک مثالِ مشخص می‌گیرد و آن مثال مفیدتر است. یا مقدمه را حذف کنید: بدونِ گرم‌کردن، پاراگرافِ اول مجبور می‌شود بارِ خودش را بکشد و تیزتر می‌شود. این حرف به محدودیت‌گذاری نزدیک است؛ جای بقیهٔ روش‌ها در نقشهٔ روش‌های غیرمرسومِ نویسندگی آمده است.

معکوس کن و بازآرایی کن

حرفِ آخر دو حرکت دارد: وارونه کردنِ حکم، و عوض کردنِ ترتیب. اولی برای ستونِ نظری بهترین است. «چرا باید زبان یاد بگیریم» را به «چرا یاد نگرفتن راحت‌تر است» تبدیل کنید؛ در همین جابه‌جایی استدلالِ اصلی‌تان قوی‌تر می‌شود، چون مجبورید به قوی‌ترین مخالفت جواب بدهید. با همین حرف، خبرنامه می‌تواند شماره‌ای بنویسد به نامِ «اگر این دوره به کارتان نیاید» — هم صادقانه است و هم قوی‌ترین معرفیِ ممکن.

حرکتِ دوم بازآرایی است: پاراگراف‌ها را روی کاغذ ببرید و با ترتیبِ دیگر بچینید — شروع با سخت‌ترین نکته، نگه داشتنِ نتیجه در میانه، آوردنِ مثال پیش از حکم. تمرین: ستونِ قبلی را بردارید و ترتیبش را کامل برعکس کنید، بدونِ تغییرِ یک کلمه. اگر متن هنوز خوانده می‌شود ساختارتان قوی است؛ اگر نه، وابستگیِ متن به ترتیب را پیدا کرده‌اید.

کارگاهِ سی‌دقیقه‌ای روی یک ستون

موضوع: یک ستونِ واقعی برای خبرنامهٔ آموزشگاه. زمان: سی دقیقه با تایمر. قاعده: هیچ ایده‌ای رد نمی‌شود و برای هر حرف دست‌کم یک خط نوشته می‌شود، حتی اگر مسخره به‌نظر برسد.

  1. صفر تا پنج، تعریف: در یک جمله بنویسید این ستون برای چه کسی است و چه کاری باید برای او بکند.
  2. پنج تا هشت، جایگزین: یک جزء را عوض کنید — مخاطب، راوی، زمان، فرم — و بنویسید چه ستونی می‌شود.
  3. هشت تا یازده، ترکیب: یک چیزِ بی‌ربط از زندگیِ روزمره بچسبانید و بنویسید چطور مربوط می‌شوند.
  4. یازده تا چهارده، سازگار: یک قالبِ موفق از حوزهٔ دیگر بیاورید: قبل و بعد، پرسش و پاسخ، دفترچهٔ خطا.
  5. چهارده تا هفده، تغییر: همان ایده را در سه مقیاس بنویسید — یک جمله، یک پاراگراف، یک صفحه.
  6. هفده تا بیست، کاربردِ دیگر: سه مصرفِ دیگر پیدا کنید که «محتوا» نامیده نمی‌شوند.
  7. بیست تا بیست‌وسه، حذف: یک جزء را بردارید و بنویسید بدونِ آن چه اتفاقی می‌افتد.
  8. بیست‌وسه تا بیست‌وشش، معکوس: حکم را وارونه کنید یا ترتیبِ بخش‌ها را عوض کنید.
  9. بیست‌وشش تا سی، انتخاب: سه نامزد را کنارِ هم بگذارید و تنها معیار این باشد: کدام‌یک چیزی دارد که خواننده نمی‌داند و به کارش می‌آید؟

و یک آزمونِ ده‌دقیقه‌ای: بهترین نامزد را بردارید و فقط پاراگرافِ اولش را بنویسید. اگر پاراگراف آمد، ایده واقعی است؛ اگر نیامد، ایده در سطحِ تیتر مانده.

اشتباه‌های رایج

  • جواب‌دادن به‌جای پرسیدن. «می‌شود مخاطب را عوض کرد؟ نه.» با همین یک کلمه یک حرف را سوزانده‌اید؛ برای هر حرف سه جوابِ اجباری بنویسید.
  • اجرای هر هفت حرف روی هر موضوع. بعضی حروف روی بعضی موضوع‌ها بی‌ثمرند: سه دقیقه وقت بدهید و رد شوید.
  • موضوعِ بیش از حد کلی. «زبان» را نمی‌توان اسکمپر کرد؛ موضوع باید یک ستونِ مشخص با مخاطب و طولِ مشخص باشد.
  • قضاوتِ زودهنگام. اگر در حرفِ سوم بگویید «این که خوب نیست»، پنج حرفِ بعدی را از دست می‌دهید؛ جداسازیِ تولید از قضاوت در طوفانِ فکری آمده است.
  • توقف در سطحِ زاویه. جدول پر است و هیچ پاراگرافی نوشته نشده؛ تا پاراگرافِ اول نوشته نشود، کارِ اسکمپر تمام نشده است.
  • استفادهٔ هر هفته. اگر موضوع هنوز تازه است، اسکمپر آن را مصنوعی می‌کند.

هدف این نیست که هفت حرف را حفظ کنید؛ هدف این است که بعد از چند ماه دو یا سه پرسش در ذهنتان بماند و در لحظهٔ گیر به کار بیاید. برای موضوعی که هیچ پرسشی بازش نمی‌کند، محرکِ تصادفی راهِ دیگری است که در راهبردهای مورب و محرکِ تصادفی آمده است.

کارگاهِ سی‌دقیقه‌ای ایده را می‌سازد؛ مرحلهٔ بعد نوشتنِ منظم است. نویسپار برای همان مرحله ساخته شده: پیشبردِ یک متنِ بلند به‌صورت فصل‌به‌فصل، با ساختاری که خودتان نگه می‌دارید.

نوید
نویسنده
نوید

من نوید هستم؛ عاشق نویسندگی و کتاب‌خونی. همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم، حالا با نویسپار خیلی خیلی کتاب می‌نویسم.

← بازگشت به بلاگ